زنان سرپرست خانوار؛ معضلات و مشکلات پیش رو (بخش پایانی)
گروه عمدهای از زنان سرپرست خانواده با فقر، ناتوانی و بی قدرتی به ویژه در اداره امور اقتصادی خانواده روبه رو هستند. به طوری که عزت نفس و سلامت روانی آنان را مختل و زمینه ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات را فراهم میسازد.
فشارهایی که بیشترین تأثیر را بر این گروه از زنان دارد و موجب افزایش ابتلا به افسردیگی در آنان میشود، عبارتند از:
- طلاق
- آزار و تجاوز جنسی
- تبعیض جنسیتی
- فقر و بی قدرتی
همانگونه که ذکر شد گروه عمدهای از زنان سرپرست خانواده با فقر، ناتوانی و بی قدرتی به ویژه در اداره امور اقتصادی خانواده روبه رو هستند. به طوری که عزت نفس و سلامت روانی آنان را مختل و زمینه ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات را فراهم میسازد.
از آنجا که زنان سرپرست خانوار به شکل فزایندهای فقیرتر هستند، این زنان در مقایسه با سایر زنان مشکلات روانشناختی بیشتری را تجربه میکنند. بدین دلیل که آنها علاوه بر رویارویی با مشکلات اقتصادی با برخی فشارهای منفی اجتماعی همچون نگرش منفی نسبت به زنان بیوه و مطلقه و ازدواج مجدد آنها روبرو هستند.
به نظر میرسد عمدهترین عوامل پیشبینی کننده مشکلات روانی و به خصوص افسردگی در زنان سرپرست خانواده به شرح زیر میباشد:
- سابقه ابتلا به افسردگی با سایر بیماریهای رواینی
- سلامت جسمانی ضعیف و استفاده زیاد از خدمات پزشکی
- حمایت اجتماعی ضعیف
- عملکرد ضعیف نقشی
- بیکاری و فشارهای اقتصادی
بنابراین فشارهای مداوم و مذمنی که زنان سرپرست خانواده با آن روبرو هستند میتواند پیامدهای روانشناختی مخربی داشته باشد.
از نظر سلامت جسمی بیش از نیمی از زنان سرپرست خانوار احساس ضعف و ناتوانی می کنند. این مشکل در جامعه شهری به 59,8 درصد میرسد. همچنین در 60,2 درصد از زنان سرپرست خانوار احساس اضطراب و نگرانی از آینده وجود دارد.
در یک تقسیمبندی ایلجنفریتس مشکلات زنان سرپرست خانوار را به دو دسته تقسیم میکند:
مشکلاتی که مربوط به رابطه مادر با فرزندان از جهت انضباط و تربیت آنان و اطمینان در مورد سلامتی، بهداشت و رشد عاطفی آنان است.
به دلیل این دو دسته مشکلات انتظار پیامدهای شخصی بیشماری از قبیل احساس گناه شکست و تنهایی که همواره مادر را مورد تهدید قرار میدهند، وجود دارد.
2- مشکلات خانوادگی:
تفاوت دو جنس در تجربه فشارها و مشکلات روانشناختی ناشی از تفاوت نقشهای مورد انتظار از زنان و مردان است که منجر به پیامدهای متفاوت میگردد. معمولاً از زنان انتظار میرود نسبت به نیازهای جسمانی، عاطفی و هیجانیهای اعضای خانواده (همسر، فرزندان و بزرگسالان خانواده) بیشتر پاسخگو باشند. علاوه بر این موارد، بیشترین بخش اداره منزل (خرید، نظافت، آشپزی، مراقبت از فرزندان و رسیدگی به مسائل بهداشتی، تربیتی و تحصیلی فرزندان) بر عهده زن است.
این وظایف زن ساخت نایافته است و ساعت شروع و خاتمه آن مشخص نیست و از آن پاداشی دریافت نمیشود. اما مجموعه این عوامل منجر به تجربه فشارهای دائم میشود. در حالی که نقشهای مردان ساخت یافته است و شروع و ختم آن دارای ساعت مشخصی میباشد و در ازای انجام کار و فعالیت خود پاداش دریافت مینمایند.
شاید دلیل وجود مشکلات عدیده برای زنان سرپرست خانواده بیش از مردان و سایر گروههای زنان مربوط به فشار نقشهای چندگانهای است که این دسته از زنان با آن مواجهند. در واقع زنان دارای فرزند، همانند زنان شاغل تمام وقتی هستند که باید نقشهای چندگانه و گاه متعارضی را ایفا کنند. در حالی که در خانواده دارای قدرت و کنترل ناچیز هستند.
به طور کلی تعارض نقش زمانی ظهور میکند که خواستهها و انتظارات ناهمساز از فرد وجود دارد، به طوری که فرد در انتخاب و انجام آنها دچار تعارض میشود.
نتایج تحقیقات دیگری نشان داده است که در خانواده های زن سرپرست، مادرها استرس بیشتر و رضایت کمتری را احساس میکنند که میتواند به دلیل تحمل بار اضافی نقش و روابط اجتماعی منفی باشد. به گونهای که بیشتر دچار انزوا و سرخوردگی اجتماعی میگردند و همین شرایط باعث سرریز شدن احساسات و عواطف منفی در آنان شده که در نهایت به بدرفتاری با کودکانشان منجر میشود.
3- مشکلات اجتماعی:
زنان سرپرست خانوار و فاقد همسر، با مشکل احساس تنهایی، انزوا، طرد شدگی و عدم درک از سوی دیگران مواجهند. فقدان حمایتهای اجتماعی مهمترین عامل جهت پیشبینی پیامدهای منفی وضعیت این زنان است. زنان بیوه که سرپرستی خانواده را به عهده دارند، علاوه بر احساس تنهایی، فشار تأمین امور اقتصادی خانواده را نیز تجربه میکنند. امری که معمولاً در آن تجربه کافی ندارند.
سایر مشکلات آنان عبارتند از:
تعارضات خانوادگی، فقدان شغل و درآمد کافی، کمبود تجربه، فقدان همدم و احساس تنهایی.
لوتایا بر اساس مصاحبهای که با 300 زن بیوه در شیکاگو انجام داده، 10 مشکل مربوط به تنهایی آنان را مشخص کرده است:
1) از دست دادن احساس مورد علاقه و ویژه بودن برای کسی
2) از دست دادن فردی ویژه و عدم امکان همنشینی با او
3) از دست دادن فرد مورد علاقه و عدم رسیدگی از سوی او
4) اشتیاق و آرزوی رابطه عمیق با دیگر انسانها
5) از دست دادن حضور دیگری در محیط خانه و خانواده
6) عدم حضور همسر به عنوان یک شریک در زندگی و کارهای روزمره
7) فقدان یک سبک مشخص از زندگی و آرزوی داشتن آن
8) قرار گرفتن در موقعیتی خاص به عنوان یک زن بدون حامی و محافظ
9) محدود شدن روابط اجتماعی
10) عدم توانایی در دوست یابی
در نهایت زنان سرپرست خانواری که توانایی اداره اقتصادی خود خانواده را ندارند، دچار نوعی انزوای اجتماعی شده و در معرض آسیبهای اجتماعی قرار میگیرند.
4- مشکلات اقتصادی:
زنان در سرتاسر دنیا از وضعیت اشتغال و درآمد مناسب و کافی برخوردار نیستند، بنابراین مسائل و مشکلات آنان نسبت به مردان سرپرست خانواده بیشتر است. بر اساس اطلاعات بدست آمده از آمارهای بینالمللی وضعیت جمعیت کار و درآمد زنان در جهان به قرار ذیل است:
- زنان یک دوم کل جمعیت جهان
- دو سوم ساعات کار انجام شده (شامل فعالیتهای داخل و خارج از منزل)
- یک سوم ساعات کار ثبت شده
- یک دهم درآمد جهانی
یک صدم مالکیت ثبت شده و اموال وداراییها را به خود اختصاص دادهاند.
مقایسه آمار و ارقام بالا نشان میدهد با این که نیمی از کل جمعیت جهان زنان هستند و سطوح بالایی از ساعات کار توسط آنان انجام میگیرد، با این حال میزان درآمد و داراییهای آنان بسیار کم میباشد. علی رغم این که زنان از نظر انضباط شغلی و تعهد و دقت نسبت به مردان بهتر عمل میکنند، برای فعالیت در مشاغل سطح بالا، بیشتر مردان انتخاب میشوند.
حدود دو سوم از زنان سرپرست خانوار به تنهایی یعنی بدون مزد شاغل در خانواده، تأمین معاش را برعهده دارند که با توجه به محدودیت فرصتهای شغلی مناسب برای زنان در مقایسه با مردان، دارای درآمد کمتر بوده و عمدتاً در مشاغل پاره وقت مشغول به کار هستند. لذا از وضعیت اقتصادی مناسبی برخوردار نمیباشند.
البته عدهای از آنان مانند زنان خودسرپرستی که در سنین بالا هستند و از مستمری همسر متوفی خود استفاده میکنند، دارای درآمد بدون انجام کار میباشند.
تحقیق انجام شده در این زمینه نشان میدهد که زنان سرپرست خانواده در ایران بیش از گروه کنترل خود را در معرض فشارهای اقتصادی مربوط به تأمین مسکن، مایحتاج روزانه و نیازهای فرزندان خود میبیند و میزان درآمد آنان به طور معنیداری کمتر از گروه کنترل است.
درآمد کمتر زنان سرپرست خانوار موجب فقر نسبی آنان نسبت به مردان سرپرست خانوار شده است. به طوری که 29 درصد خانوارهای دهک اول اقتصادی را خانوارهای بیسرپرست یا زنسرپرست تشکیل میدهند.
بنابراین درصد فقر مطلق زنان سرپرست خانوار بیشتر از خانوارهای دارای سرپرست میرد میباشند. منظور از فقیر مطلق در یک جامعه، افرادی هستند که درآمدشان از حداقل درآمد معیشتی معین (تأمین نیازهای اولیه) کمتر باشد. در واقع این افراد زیر خط فقر زندگی میکنند.
در سالهای 1370، 1375، 1380 به ترتیب هزینههای 45,4، 52، 17,5 درصد کل زنان سرپرست خانوار، اجازه دستیابی اعضای خانوار را به حداقلهای مورد نیاز نمیداده است. بنابراین این عده در فقر مطلق زندگی میکردهاند. در حالی که این شاخص برای مردان در همان سال به ترتیب 25,4، 16,1، 14,8 درصد بوده است.
در آخر باید متذکر شد در کشور ما اقدامات ملی محدودی در زمینه فعالیت زنان انجام شده است. از مهمترین اقدامات انجام شده در خصوص فقر زدایی زنان در سالهای اخیر میتوان به فعالیتهای ارگانهایی مانند کمیته امداد امام خمینی(ره)، بهزیستی و وزارت کار و امور اجتماعی اشاره کرد که بر موضوعاتی از قبیل کارآفرینی ومهارت آموزی زنان سرپرست خانوار تأکید میکند که البته این طرحها سنتی بوده، پاسخگوی نیازهای زنان سرپرست خانوار نمیباشند. نهادهای حمایتی داخلی کشور لازم است با قشر آسیبپذیر جامعه تعامل برقرار کرده، برنامههای خود را مطابق با خواستهها و علائق قشر آسیبپذیر تهیه و تدوین کنند.
دکتر مینو ماستری فراهانی


نظرات
ارسال نظر جدید