حدیث 10
حدیث 9
الاسلام عريان فلباسه الحياء و زينته الـوقـار و مـروته العمل الصالح و عماده الـورع و لكل شـىء اسـاس و اسـاس الاسلام حبنا اهل البيت. « اسلام برهنه است، لباسش حيا و زيورش وقار و جوانمـردى اش عمـل صالـح و ستونـش پارسايى مى باشد ، وبراى هر چيزى پايه اى است و پايه اسلام ، دوستى ما اهل بـيت است . »
حدیث 8
الخيـر كله امامك، و ان الشـر كله امامك ، ولن تـرى الخير والشـرالا بعد الاخـره، لان الله جل وعز جعل الخيـر كله فى الجنه والشـر كله فـى النار لانهما الباقيان. « تمام خير در برابر تو و تمام شر نيز دربرابر توست. و خير و شر را نبينـى ، مگر بعد از آخرت، زيرا كه خداوند عزوجل تمام خير را در بهشت و تمام شـر را در دوزخ قـرار داده ، زيـرا كه ايـن دوانـد كه بـاقـى انـد. »
حدیث 7
حدیث 6
حدیث 5
من يثق بالله يكفه ما اهمه مـن امر دنياه و آخرته و يحفظ له ما غاب عنه ، و قد عجز مـن لـم يعد لكل بلاء صبـرا ولكل نعمه شكـرا و لكل عسـر يسرا. « هركه به خدا اعتماد ورزد، خدا مهم دنيا وآخرتش را كفايت كند و هرچه از او غايب است برايـش حفظ كند . درمانـده وناتـوان است هر كه براى هـر بلا صبرى ، و بـراى هـر نعمت شكـرى و بـراى هـر دشـوارى آسـانـى اى ندارد. »
حدیث 4
لا تذهبـن بكم المذاهب فوالله لاتنال ولايتنا الا بالورع والاجهاد فى الدنيا ومـواسـاه الاخـوان فـى الله ، و ليـس مـن شيعتنـا مـن يظلـم الناس.« مسلك ها و مذهب ها شما را نبرند ، به خدا سـوگند به ولايت ما نتوان رسيد جز با پارسايـى و كـوشـش در دنيا ، و يارى دادن برادران براى خدا. و كسى كه به مردم ستم كند، شيعه ما نيست. »
حدیث 3
مـن غش اخاه و حقره و ناواه جعل الله النار ماواه. و مـن حسد مـومنا انماث الايمان فى قلبه كما ينماث الملح «هر كه با برادرش نيرنگ ورزد و او را كوچك شمارد و با اوبستيزد، خداوند آتش را جايگاهش گرداند، و هر كه بر مومنى حسد ورزد، ايمان در دلـش آب شود، چنان كه نمك در آب حل شود. »
حدیث 2
- لو ان شيعتنا استقاموا لصافحتهم الملائكه و لاظلـهم الغمام و لاشـرقوا نهارا و لاكلـوا مـن فـوقهم و مـن تحت ارجلهم و لما سـئلوا الله شيئا الا اعطاهـم. « اگر شيعيان ما استقامت مى ورزيدند، هرآينه فـرشتگان با آن ها دست مى دادند و ابر بر آن ها سايه مى انداخت و در روز مـى درخشيدنـد و از فـراسر و زير پاى خـود روزى مى خـوردنـد و چيزى از خـدا نمـى خـواستنـد، مگـر ايـن كه به آن ها مـى داد. »
حدیث 1
1- من انتظر عاجله الفرصه مواجله الاستقصا سلبته الايام فرصته، لان من شإن الايام السلب و سبيل الزمن الفوت« به هركس فرصتى دست دهد و او به انتظار به دست آوردن فرصت كامل آن را تإخير اندازد، روزگار همان فرصت را نيز از او بربايد، زيرا كار ايام، بردن است و روش زمان، از دست رفتن. »

