4 . بايسته ها
نهادهاي مختلف مديريتي ، علمي و فرهنگي – اجتماعي تاكنون كارنامه ي موفقي در حمايت از خانواده نداشته اند . در اين زمينه مي توان به سه علت اشاره كرد : اول آنكه ادبيات و تفاهم گروهي درباره ي خانواده وجود ندارد ؛ دوم آنكه ظرفيت خانواده در ايجاد صلاحيت اجتماعي ناديده گرفته مي شود و خانواده ميدان عمل مناسب براي ابراز وجود نمي يابد و استفاده نكردن از ظرفيت ها ، خود به كاهش ظرفيت بازتوليد مي انجامد . براي مثال ، اگر در اجراي سياست توسعه ي عفاف بارسنگين مسئوليت بر دوش نهادهاي حكومتي قرار گيرد و ظرفيت خانواده در جامعه پذيري اخلاقي و جنسي فرزندان در نظر گرفته نشود ، خانواده همين ظرفيت را نيز از دست خواهد داد ؛ و سوم آنكه خانواده در كشور ما نه زبان مشخصي دارد ، نه نماينده اي رسمي و نه مطالبه اي شفاف ، از اين روي ، جامعه ي كارشناسي حوزه و دانشگاه ، حكومت و نهادهاي ديگر خود را در مقام پاسخ گويي به مطالبات خانواده ندانسته اند .
نخستين و مهم ترين گام براي دريافت پيام خانواده آن است كه خانواده ، با عنوان خانواده ، صرف نظر از زن ، مرد و فرزند ، به رسميت شناخته شود ؛ در جريان گفت و گوهاي علمي ، پژوهش ها و گفت و گوهاي مدني ، سياسي و اجتماعي ، خانواده به مثابه ي يك سازه ي اجتماعي مورد نظر قرار گيرد و اين نهاد در سياست گذاري ها و مديريت و تحولات مصالح خانواده ، در مقام خانواده مد نظر قرار گيرد . تا زماني كه خانواده به اجزاي آن تحليل برده و حيثيت گروهي آن ناديده گرفته شود ، راه به جايي نخواهيم برد.
در گام بعد لازم است همه ي نهادهاي مرتبط با موضوع ، همت خود را صرف شناسائي خانواده ي ايراني ، الگوي خانواده ي كارآمد در ايران ، شاخص هاي خانواده ي كارآمد ، چالش هاي پيش روي خانواده و مسئله شناسي خانواده سازند و براي ايجاد تفاهم گروهي سياست گذاري كنند و پس از آن لازم است تمام نهادها جهت گيري هاي زير را مد نظر قرار دهند :
اول . افزايش آگاهي خانواده از مسئوليت خود :
پژوهش هاي پرشماري نشان مي دهند كه تحولات خانواده ناشي از تحول در الگوهاي سبك زندگي وساختارهاي فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي است . اين تحليل گرچه در جاي خود درست است ، نبايد اين نتيجه را داشته باشد كه تنها راه اصلاح وضعيت موجود اصلاحات ساختاري است و خانواده بايد تا آن زمان كه نزديك هم نيست ، به انتظار بنشيند . خانواده ، خود در اصلاح وضعيت خويش مسئول است و مي تواند در حد وسع ، امورش را مديريت كند . از اين روي ، لازم است نتايج پژوهش هاي علمي و سياست ها و برنامه ها ، افزايش حسي مسئوليت خانواده ، ارتقاي آگاهي از مسئوليت ها و كم شدن وابستگي خانواده به نهادهاي ديگر براي حل مشكلات داخلي خود ، با تقويت ظرفيت ها و افزايش اعتماد به نفس خانواده باشد .
دوم : پر رنگ كردن سهم تاثير خانواده در فرايند جامعه پذيري فرزندان :
هم اكنون پژوهش هاي علمي ضعف خانواده را در ايفاي اين نقش به راحتي ناديده مي گيرند و همچنين نهادهاي مديريتي با مداخلات نادرست ، مشكلات را پيچيده تر مي كنند . محض نمونه ، در بررسي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي توسط نيروي انتظامي ، براي گسترش فرهنگ حجاب ، به اين نتيجه مي رسيم كه مشكل اصلي ، جامعه پذيري نادرست كودكان و نوجوانان در محيط خانواده است و در گام نخست مي بايد حساسيت خانواده نسبت به موضوع عفاف و حجاب در روابط خانوادگي و محلي جلب گردد . دراين صورت نقطه ي ثقل برنامه ها به سمت آگاه سازي و مهارت آفريني والدين خواهد رفت و نهادهاي رسمي و غير رسمي آموزش به منزله ي مكمل خانواده وارد عمل مي شوند و هزينه ي مقابله ي مستقيم با مظاهر بدپوشي كاهش خواهد يافت .
سوم . توجه به تفكيك نقش هاي جنسيتي :
به دليل آنكه بيشترين آسيب هاي خانواده از اختلاط نقش ها برخاسته است ، اصلاح وضع موجود منوط به بازخواني موقعيت ها و نقش هاي جنسيتي است . از آنجا كه جريان غالب در علوم اجتماعي ، در دهه هاي اخير ، به سمت كم رنگ كردن مرزهاي جنسيتي پيش رفته است ، اصلاح وضع موجود با خانه تكاني به دست كارشناسان اين حوزه و ايجاد جريان پژوهشيِ حساس به تفاوت هاي جنسي ميسر است . نهادهاي مديريتي نيز صرفاً در پرتو حفظ مرزهاي جنسيتي مي توانند به توانمند سازي خانواده كمك كنند . در اينجا توجه به تقويت كانون اقتدار خانواده ، كه سبب مي شود مردان با اعتماد به نفس بيشتري به مديريت خانواده بپردازند و نقش موثر خود را در كنار كانون عاطفي خانواده به درستي ايفا كنند ، ضرورتي اجتناب ناپذير مي يابد .
چهارم . تقويت شبكه ي همبستگي خويشاوندي :
پژوهش هاي اندك شماري كه به تاثير ارتباطات رحِمي بر افزايش رضامندي از زندگي پرداخته اند ، نتوانسته اند تاثير بسزاي « صله ي رحم » را در تقويت نشاط ، افزايش فرهنگ ياري و همدلي و همفكر ي، تقويت بعد نظارتي و هدايتي توضيح دهد . از اين روي ، نيازمند توسعه و تقويت چنين پژوهش هايي هستيم؛ چنانكه لازم است پژوهش ها به چگونگي بازتوليد و كارآمدسازي شبكه ي ارتباطات خانوادگي ، متناسب با ويژگي هاي عصر جديد اهتمام ورزند .رسانه ها نيز لازم است موضوع چگونگي ايجاد هم گرايي در خانواده را كانون توجه قرار دهند و حكومت نيز مي تواند نقش طايفه را در حل معضلات خانوادگي در نظر آورد و با تدوين سياست هاي روشن ، بخشي از حمايت هاي خود را از طريق شبكه هاي خانوادگي و محلي انجام دهد .
پنجم . تقويت هويت ملي و منطقه اي با محوريت خانواده :
گفته شد كه فرهنگ ها و قوميت ها ظرفيت هايي دارند كه مي تواند در خدمت استحكام و پويايي خانواده باشد . در گام نخست با شناسايي اين ظرفيت ها و بازنمايي آنها مي توان نسل جديد را با اين مفاهيم آشنا ساخت . ترويج و تقويت اين ظرفيت ها گام بعدي است . در اين مسير البته بايد زوايد و زنگارهاي دست و پاگير را از روحيات ، رسوم و آداب محلي و ملي زدود و آن را باجايگزيني مفاهيم مترقي بالنده كرد .
هر قوم ، هر طايفه و هر محله مي تواند براي خود شعارهايي داشته باشد و با محوريت اين شعارها خويش را ترميم و تقويت كند . همان گونه كه لباس محلي مي تواند زمينه اي براي حس مشترك ، احساس همبستگي و نشاط باشد ، شعارهاي مشتركي چون غيرتمندي ، مدارا ، حسابگري ، قناعت ، همبستگي ، احترام به بزرگان و سخاوت نيزظرفيت هايي هستند كه هم مي توانند محور هويت يابي محلي باشند و هم به جزئي از فرهنگ و هويت ملي تبديل شوند اگر چه در گذشته و در دوره ي نبودِ سيستم هاي ارتباطي و اطلاعاتي ، شكل گيري گروه هايي چون «عياران» با هويتي مبتني بر جوانمردي ميسر بود ، در عصر جديد نيز كه همبستگي هاي سنتي و مبتني بر خصلت هاي اخلاقي و تمايلات فطري كم رنگ شده است مي توان هويت هاي گروهي خانواده مدار و اخلاق محور شكل داد و اعتماد به نفس اعضاي گروه را تقويت كرد .
ايجاد گروه هاي هم فرهنگ با محوريت ارزش هاي خانوادگي در حاشيه ي شهرها ، كه به دليل مهاجرت و از ميان رفتن شبكه ي ارتباطيِگذشته آسيب پذيرتر به نظر مي رسند ، موثرتر مي نمايد . رسانه هاي عمومي مي توانند با انعكاس هوشمندانه ي عناصر فرهنگي مربوط به مليت ها و اقوام به ترويج مفاهيم خانواده گرايانه بپردازند و ارزش ها را تعميم دهند .
ششم . مديريت مناسك ملي و مذهبي :
آداب و رسوم و مراسم ملي و منطقه اي ، مولفه ي مثبت و منفي دارند . مديريت مناسك به آن است كه در حركتي تدريجي و هوشمندانه ، مولفه ي خرافي و مزاحم از مناسك حذف و مولفه هاي جديد كه در خدمت كارآيي و استحكام خانواده باشند ، جايگزين و ترويج شوند . براي مثال مي توان عناصر خانواده گرايانه ي نوروز را با توجه اذهان عمومي به ضرورت احترام بزرگان ، وجوب صله ي رحم ، توجه ويژه به خويشاوندي كه در زمره ي ايتام يا نيازمندان طايفه اند ، توجه ويژه به رفع كدورت ها ، ارزش گذاري بر ارتباطات رودررو در مقايسه با ارتباط از راه دور و مواردي از اين دست ، غني سازي كرد و حتي به بهانه هاي مختلف از جمله نام گذاري برخي روزها و ايجاد مناسبت هايي ، خانواده و طايفه را به گفت و گو درباره ي مسائل و مشكلات خانوادگي و طايفه اي ترغيب كرد . همچنين مي توان سيزده بدر را به روز آشتي خانواده با طبيعت تبديل و مردم را به تفرج خويشاوندمدار در طبيعت ترغيب كرد .
هم اكنون برخي مناسبت ها از جمله چهارشنبه سوري به دليل آنكه مبتني بر خرافه ها شكل گرفته و در گذر زمان مديريت نشده است به زمينه اي براي اخلال در نظم عمومي و رفتارهاي مخاطره آميز تبديل شده است ، اما براي مثال اگر به عنصر نشاط و آزادسازي انرژي در اين مناسبت توجه كنيم مي توانيم بر اساس آن جريان رقيبي بيافرينيم كه راه هايي جايگزين براي آزادسازي انرژي نسل جوان ، با چاشني عناصر خانوادگي و حفظ حريم ها ارائه دهد و رفته رفته جانشينِ مناسبِ چهارشنبه سوري ، براي وداع با سالي كه مي گذرد ، باشد .
مناسك مذهبي را نيز ، به ويژه بايد نهادهاي مذهبي مديريت كنند و در حركتي تدريجي از آنها خرافه زدايي گردد و اين آيين ها با مفاهيم ديني غني سازي شوند . در ادامه وظيفه ي نهادهاي تبليغي حوزه را در اين باره بيان خواهيم كرد اما رسانه ها نيز مي توانند با ترويج الگوهاي جديدي از مراسم مذهبي كه بر روابط گرم خانوادگي ، همياري و سادگي مبتني است ، به ترويج اين الگوها بپردازند .
هفتم . مديريت احساسات خانواده :
گفته شد احساسات در عين حال كه در جامعه و خانواده ي ايراني يك ظرفيت تقلي مي شود كاركردهاي مثبتي دارد ، در مسير تحولات اخير، به جاي آنكه مديريت شود ، در منصب مديريت نشسته و معضلاتي را نيز در پي آورده است . با مديريت درست مي توان از احساسات خانواده براي نگران ساختن آن درباره ي آينده ي پيش روي و افزايش احساس مسئوليت بهره گرفت .
مديريت احساسات گاه اين گونه نمود مي يابد كه با تكيه بر احساسات مذهبي خانواده ، احساسات زدگي اش مهار و محدود گردد تا اين نهاد با احساسات مذهبي خود دريابد كه در مسيري اشتباه گام بر مي دارد . در بسياري از موارد نهادها و رسانه ها مي توانند با اطلاع رساني و تحليل مناسب خانواده را با مشكلات و مخاطرات پيش روي آشنا سازند و در شكل گيري مطالباتي جديد براي خانواده موثر افتند . بسياري از مسائل در زمره ي موضوعاتي اند كه تقويت درستِ آنها از طريق خانواده موجب تصديق و تاييدشان مي گردد و كافي است نهادهاي ذيربط درباره ي آنها به طور مناسب اطلاع رساني كنند تا خانواده اقدام مناسب را انجام دهد .
هشتم . مديريت الگوي سبك زندگي :
آداب و رسوم پرهزينه و تغيير الگوي توزيع و مصرف سبب شده است كه با وجود افزايش توليد ثروت ، هم از آرامش رواني خانواده كاسته و احساس فقر گسترده تر شود و هم روابط خانوادگي تحت تاثير قرار گيرد . سياست هاي اقتصادي دولتها ، مبني بر افزايش خدمات تامين اجتماعي و افزايش دستمزدها نيز ، حتي در فرض مهار تورم ، در صوتي در خدمت آرامش رواني خانواده خواهند بود كه فرهنگ اقتصادي اصلاح و توقعات اقتصادي مهار گردد . از اين روي ، لازم است الگوهاي جديدي از سبك زندگي با محوريت قناعت و با توجه به وضع طبقات مختلف اجتماعي و اقتصادي طراحي شود . در دوره ي ركورد يا بحران اقتصادي ، خانواده هايي كه در دهك هاي پايين قرار مي گيرند مي توانند با روي آوردن به فرهنگ ديني و قناعت و تغيير الگوي مصرف ( مثلاً استفاده از هيدروكربن ها به جاي پروتئين ها ) خود را با وضعيت جديد وفق دهند . در برخي جوامع ، خانواده با بازگشت به شكل خانواده ي گسترده ، در برابر فشارهاي اقتصادي مقاومت مي كند و مهاجران با بازگشت به روستاها از بار هزينه ها مي كاهند . مديريت بحران هاي اقتصاديِ خانواده نيازمند مداخله ي موثر نهادهاي آموزشي و مهارت آموزي ذيربط است .
افزون بر سياست هاي مزبور كه به همت نهادهاي مختلف قابل پيگيري است ، لازم است حكومت ، رسانه ها ، نهادهاي كارشناسي و نهاد حوزه ي علميه نيز سياست هاي خاص خود را ترسيم و آنها را به دقت پيگيري كنند .