ورود کاربر

مقام معظم رهبری«مدظله العالی»: در ماه رمضان در حد توان خودمان بايد مراقبت كنيم، رفتار خودمان را تصحيح كنيم؛ فكرمان را، قولمان را، عملمان را تصحيح كنيم؛ بگرديم اشكالاتش را پيدا كنيم، آن اشكالات را برطرف كنيم. اين تصحيح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا.

جمعه   19 / شهريور / 1389 |   2010 / سپتامبر / 10

 
بازگشت  نسخه چاپي 1388/07/27 مشاهده شده :  138
 


بایسته ها


4 . بايسته ها

نهادهاي مختلف مديريتي ، علمي و فرهنگي – اجتماعي تاكنون كارنامه ي موفقي در حمايت از خانواده نداشته اند . در اين زمينه مي توان به سه علت اشاره كرد : اول آنكه ادبيات و تفاهم گروهي درباره ي خانواده وجود ندارد ؛ دوم آنكه ظرفيت خانواده در ايجاد صلاحيت اجتماعي ناديده گرفته مي شود و خانواده ميدان عمل مناسب براي ابراز وجود نمي يابد و استفاده نكردن از ظرفيت ها ، خود به كاهش ظرفيت بازتوليد مي انجامد . براي مثال ، اگر در اجراي سياست توسعه ي عفاف بارسنگين مسئوليت بر دوش نهادهاي حكومتي قرار گيرد و ظرفيت خانواده در جامعه پذيري اخلاقي و جنسي فرزندان در نظر گرفته نشود ، خانواده همين ظرفيت را نيز از دست خواهد داد ؛ و سوم آنكه خانواده در كشور ما نه زبان مشخصي دارد ، نه نماينده اي رسمي و نه مطالبه اي شفاف ، از اين روي ، جامعه ي كارشناسي حوزه و دانشگاه ، حكومت و نهادهاي ديگر خود را در مقام پاسخ گويي به مطالبات خانواده ندانسته اند .

نخستين و مهم ترين گام براي دريافت پيام خانواده آن است كه خانواده ، با عنوان خانواده ، صرف نظر از زن ، مرد و فرزند ، به رسميت شناخته شود ؛ در جريان گفت و گوهاي علمي ، پژوهش ها و گفت و گوهاي مدني ، سياسي و اجتماعي ، خانواده به مثابه ي يك سازه ي اجتماعي مورد نظر قرار گيرد و اين نهاد در سياست گذاري ها و مديريت و تحولات مصالح خانواده ، در مقام خانواده مد نظر قرار گيرد . تا زماني كه خانواده به اجزاي آن تحليل برده و حيثيت گروهي آن ناديده گرفته شود ، راه به جايي نخواهيم برد.

در گام بعد لازم است همه ي نهادهاي مرتبط با موضوع ، همت خود را صرف شناسائي خانواده ي ايراني ، الگوي خانواده ي كارآمد در ايران ، شاخص هاي خانواده ي كارآمد ، چالش هاي پيش روي خانواده و مسئله شناسي خانواده سازند و براي ايجاد تفاهم گروهي سياست گذاري كنند و پس از آن لازم است تمام نهادها جهت گيري هاي زير را مد نظر قرار دهند :

 

اول . افزايش آگاهي خانواده از مسئوليت خود :

 پژوهش هاي پرشماري نشان مي دهند كه تحولات خانواده ناشي از تحول در الگوهاي سبك زندگي وساختارهاي فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي است . اين تحليل گرچه در جاي خود درست است ، نبايد اين نتيجه را داشته باشد كه تنها راه اصلاح وضعيت موجود اصلاحات ساختاري است و خانواده بايد تا آن زمان كه نزديك هم نيست ، به انتظار بنشيند . خانواده ، خود در اصلاح وضعيت خويش مسئول است و مي تواند در حد وسع ، امورش را مديريت كند . از اين روي ، لازم است نتايج پژوهش هاي علمي و سياست ها و برنامه ها ، افزايش حسي مسئوليت خانواده ، ارتقاي آگاهي از مسئوليت ها و كم شدن وابستگي خانواده به نهادهاي ديگر براي حل مشكلات داخلي خود ، با تقويت ظرفيت ها و افزايش اعتماد به نفس خانواده باشد .

دوم : پر رنگ كردن سهم تاثير خانواده در فرايند جامعه پذيري فرزندان :

هم اكنون پژوهش هاي علمي ضعف خانواده را در ايفاي اين نقش به راحتي ناديده مي گيرند و همچنين نهادهاي مديريتي با مداخلات نادرست ، مشكلات را پيچيده تر مي كنند . محض نمونه ، در بررسي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي توسط نيروي انتظامي ، براي گسترش فرهنگ حجاب ، به اين نتيجه مي رسيم كه مشكل اصلي ، جامعه پذيري نادرست كودكان و نوجوانان در محيط خانواده است و در گام نخست مي بايد حساسيت خانواده نسبت به موضوع عفاف و حجاب در روابط خانوادگي و محلي جلب گردد . دراين صورت نقطه ي ثقل برنامه ها به سمت آگاه سازي و مهارت آفريني والدين خواهد رفت و نهادهاي رسمي و غير رسمي آموزش به منزله ي مكمل خانواده وارد عمل مي شوند و هزينه ي مقابله ي مستقيم با مظاهر بدپوشي كاهش خواهد يافت .

سوم . توجه به تفكيك نقش هاي جنسيتي :

 به دليل آنكه بيشترين آسيب هاي خانواده از اختلاط نقش ها برخاسته است ، اصلاح وضع موجود منوط به بازخواني موقعيت ها و نقش هاي جنسيتي است . از آنجا كه جريان غالب در علوم اجتماعي ، در دهه هاي اخير ، به سمت كم رنگ كردن مرزهاي جنسيتي پيش رفته است ، اصلاح وضع موجود با خانه تكاني به دست كارشناسان اين حوزه و ايجاد جريان پژوهشيِ حساس به تفاوت هاي جنسي ميسر است . نهادهاي مديريتي نيز صرفاً در پرتو حفظ مرزهاي جنسيتي مي توانند به توانمند سازي خانواده كمك كنند . در اينجا توجه به تقويت كانون اقتدار خانواده ، كه سبب مي شود مردان با اعتماد به نفس بيشتري به مديريت خانواده بپردازند و نقش موثر خود را در كنار كانون عاطفي خانواده به درستي ايفا كنند ، ضرورتي اجتناب ناپذير مي يابد .

چهارم . تقويت شبكه ي همبستگي خويشاوندي :

پژوهش هاي اندك شماري كه به تاثير ارتباطات رحِمي بر افزايش رضامندي از زندگي پرداخته اند ، نتوانسته اند تاثير بسزاي « صله ي رحم » را در تقويت نشاط ، افزايش فرهنگ ياري و همدلي و همفكر ي، تقويت بعد نظارتي و هدايتي توضيح دهد . از اين روي ، نيازمند توسعه و تقويت چنين پژوهش هايي هستيم؛ چنانكه لازم است پژوهش ها به چگونگي بازتوليد و كارآمدسازي شبكه ي ارتباطات خانوادگي ، متناسب با  ويژگي هاي عصر جديد اهتمام ورزند .رسانه ها نيز لازم است موضوع چگونگي ايجاد هم گرايي در خانواده را كانون توجه قرار دهند و حكومت نيز مي تواند نقش طايفه را در حل معضلات خانوادگي در نظر آورد و با تدوين  سياست هاي روشن ، بخشي از حمايت هاي خود را از طريق شبكه هاي خانوادگي و محلي انجام دهد .

پنجم . تقويت هويت ملي و منطقه اي با محوريت خانواده :

گفته شد كه فرهنگ ها و قوميت ها ظرفيت هايي دارند كه مي تواند در خدمت استحكام و پويايي خانواده باشد . در گام نخست با شناسايي اين ظرفيت ها و بازنمايي آنها مي توان نسل جديد را با اين مفاهيم آشنا ساخت . ترويج و تقويت اين ظرفيت ها گام بعدي است . در اين مسير البته بايد زوايد و زنگارهاي دست و پاگير را از روحيات ، رسوم و آداب محلي و ملي زدود و آن را باجايگزيني مفاهيم مترقي بالنده كرد .

هر قوم ، هر طايفه و هر محله مي تواند براي خود شعارهايي داشته باشد و با محوريت اين شعارها خويش را ترميم و تقويت كند . همان گونه كه لباس محلي مي تواند زمينه اي براي حس مشترك ، احساس همبستگي و نشاط باشد ، شعارهاي مشتركي چون غيرتمندي ، مدارا ، حسابگري ، قناعت ، همبستگي ، احترام به بزرگان و سخاوت نيزظرفيت هايي هستند كه هم مي توانند محور هويت يابي محلي باشند و هم به جزئي از فرهنگ و هويت ملي تبديل شوند اگر چه در گذشته و در دوره ي نبودِ سيستم هاي ارتباطي و اطلاعاتي ، شكل گيري گروه هايي چون «عياران» با هويتي مبتني بر جوانمردي ميسر بود ، در عصر جديد نيز كه همبستگي هاي سنتي و مبتني بر خصلت هاي اخلاقي و تمايلات فطري كم رنگ شده است مي توان هويت هاي گروهي خانواده مدار و اخلاق محور شكل داد و اعتماد به نفس اعضاي گروه را تقويت كرد .

ايجاد گروه هاي هم فرهنگ با محوريت ارزش هاي خانوادگي در حاشيه ي شهرها ، كه به دليل مهاجرت و از ميان رفتن شبكه ي ارتباطيِ‌گذشته آسيب پذيرتر به نظر مي رسند ، موثرتر مي نمايد . رسانه هاي عمومي مي توانند با انعكاس هوشمندانه ي عناصر فرهنگي مربوط به مليت ها و اقوام به ترويج مفاهيم خانواده گرايانه بپردازند و ارزش ها را تعميم دهند .

ششم . مديريت مناسك ملي و مذهبي :

 آداب و رسوم و مراسم ملي و منطقه اي ، مولفه ي مثبت و منفي دارند . مديريت مناسك به آن است كه در حركتي تدريجي و هوشمندانه ، مولفه ي خرافي و مزاحم از مناسك حذف و مولفه هاي جديد كه در خدمت كارآيي و استحكام خانواده باشند ، جايگزين و ترويج شوند . براي مثال مي توان عناصر خانواده گرايانه ي نوروز را با توجه اذهان عمومي به ضرورت احترام بزرگان ، وجوب صله ي رحم ، توجه ويژه به خويشاوندي كه در زمره ي ايتام يا نيازمندان طايفه اند ، توجه ويژه به رفع كدورت ها ، ارزش گذاري بر ارتباطات رودررو در مقايسه با ارتباط از راه دور و مواردي از اين دست ، غني سازي كرد و حتي به بهانه هاي مختلف از جمله نام گذاري برخي روزها و ايجاد مناسبت هايي ، خانواده و طايفه را به گفت و گو درباره ي مسائل و مشكلات خانوادگي و            طايفه اي ترغيب كرد . همچنين مي توان سيزده بدر را به روز آشتي خانواده با طبيعت تبديل و مردم را به تفرج خويشاوندمدار در طبيعت ترغيب كرد .

هم اكنون برخي مناسبت ها از جمله چهارشنبه سوري به دليل آنكه مبتني بر خرافه ها شكل گرفته و در گذر زمان مديريت نشده است به زمينه اي براي اخلال در نظم عمومي و رفتارهاي مخاطره آميز تبديل شده است ، اما براي مثال اگر به عنصر نشاط و آزادسازي انرژي در اين مناسبت توجه كنيم مي توانيم بر اساس آن جريان رقيبي بيافرينيم كه راه هايي جايگزين براي آزادسازي انرژي نسل جوان ، با چاشني عناصر خانوادگي و حفظ حريم ها ارائه دهد و رفته رفته جانشينِ مناسبِ چهارشنبه سوري ، براي وداع با سالي كه مي گذرد ، باشد .

مناسك مذهبي را نيز ، به ويژه بايد نهادهاي مذهبي مديريت كنند و در حركتي تدريجي از آنها خرافه زدايي گردد و اين آيين ها با مفاهيم ديني غني سازي شوند . در ادامه وظيفه ي نهادهاي تبليغي حوزه را در اين باره بيان خواهيم كرد اما رسانه ها نيز مي توانند با ترويج الگوهاي جديدي از مراسم مذهبي كه بر روابط گرم خانوادگي ، همياري و سادگي مبتني است ، به ترويج اين الگوها بپردازند .

هفتم . مديريت احساسات خانواده :

گفته شد احساسات در عين حال كه در جامعه و خانواده ي ايراني يك ظرفيت تقلي مي شود كاركردهاي مثبتي دارد ، در مسير تحولات اخير، به جاي آنكه مديريت شود ، در منصب مديريت نشسته و معضلاتي را نيز در پي آورده است . با مديريت درست مي توان از احساسات خانواده براي نگران ساختن آن درباره ي آينده ي پيش روي و افزايش احساس مسئوليت بهره گرفت .

مديريت احساسات گاه اين گونه نمود مي يابد كه با تكيه بر احساسات مذهبي خانواده ، احساسات زدگي اش مهار و محدود گردد تا اين نهاد با احساسات مذهبي خود دريابد كه در مسيري اشتباه گام بر مي دارد . در بسياري از موارد نهادها و رسانه ها مي توانند با اطلاع رساني و تحليل مناسب خانواده را با مشكلات و مخاطرات پيش روي آشنا سازند و در شكل گيري مطالباتي جديد براي خانواده موثر افتند . بسياري از مسائل در زمره ي موضوعاتي اند كه تقويت درستِ آنها از طريق خانواده موجب تصديق و تاييدشان مي گردد و كافي است نهادهاي ذيربط درباره ي آنها به طور مناسب اطلاع رساني كنند تا خانواده اقدام مناسب را انجام دهد .

هشتم . مديريت الگوي سبك زندگي :

 آداب و رسوم پرهزينه و تغيير الگوي توزيع و مصرف سبب شده است كه با وجود افزايش توليد ثروت ، هم از آرامش رواني خانواده كاسته و احساس فقر گسترده تر شود و هم روابط خانوادگي تحت تاثير قرار گيرد . سياست هاي اقتصادي دولتها ، مبني بر افزايش خدمات تامين اجتماعي و افزايش دستمزدها نيز ، حتي در فرض مهار تورم ، در صوتي در خدمت آرامش رواني خانواده خواهند بود كه فرهنگ اقتصادي اصلاح و توقعات اقتصادي مهار گردد . از اين روي ، لازم است الگوهاي جديدي از سبك زندگي با محوريت قناعت و با توجه به وضع طبقات مختلف اجتماعي و اقتصادي طراحي شود . در دوره ي ركورد يا بحران اقتصادي ، خانواده هايي كه در             دهك هاي پايين قرار مي گيرند مي توانند با روي آوردن به فرهنگ ديني و قناعت و تغيير الگوي مصرف ( مثلاً استفاده از هيدروكربن ها به جاي پروتئين ها ) خود را با وضعيت جديد وفق دهند . در برخي جوامع ، خانواده با بازگشت به شكل خانواده ي گسترده ، در برابر فشارهاي اقتصادي مقاومت مي كند و مهاجران با بازگشت به روستاها از بار هزينه ها مي كاهند . مديريت بحران هاي اقتصاديِ خانواده نيازمند مداخله ي موثر نهادهاي آموزشي و مهارت آموزي ذيربط است .

افزون بر سياست هاي مزبور كه به همت نهادهاي مختلف قابل پيگيري است ، لازم است حكومت ، رسانه ها ، نهادهاي كارشناسي و نهاد حوزه ي علميه نيز سياست هاي خاص خود را ترسيم و آنها را به دقت پيگيري كنند .