در اسلام ،آزادي فردي و دموكراسي وجود دارد ؛ ولي با تفاوتي كه ميان بينش اسلامي و بينش غربي وجود دارد ، روشن مي شود كه در عبارت جمهوري دموكراتيك اسلامي كلمه ي دموكراتيك ، حشو و زايد است ، به علاوه در آينده وقتي كه مردم در دولت جمهوري اسلامي يك سلسله آزادي ها و دموكراسي ها را به دست آوردند ، ممكن است بعضي ها پيش خود اين طور تفسير بكنند كه اين آزادي ها و دموكراسي ها نه به دليل اسلامي بودن اين جمهوري كه به دليل دموكراتيك بودن آن حاصل شده است ، يعني اين جمهوري دو مبنا و دو بنياد دارد ، بنيادهاي دموكراتيك و بنيادهاي اسلامي . آنچه كه به آزادي و حقوق فردي و دموكراسي ارتباط پيدا مي كند ، مربوط است به بنياد دموكراتيك اين جمهوري و نه به بنياد اسلامي آن و در مقابل يك سلسله قواعد عبادات و معاملات وجود دارد كه به جنبه هاي اسلامي حكومت مربوط مي شود . ما مي خواهيم تاكيد كنيم كه چنين نيست . اولاً به مصداق مصرع معروف: چون كه صد آيد ، نودهم پيش ماست ؛ وقتي كه از جمهوري اسلامي سخن به ميان بياوريم به طور طبيعي آزادي و حقوق فرد و دموكراسي هم در بطن آن است . ثانياً اساساً مفهوم آزادي به آن معنا كه فلسفه هاي اجتماعي غرب اعتقاد دارند با آزادي به آن معنا كه در اسلام مطرح است تفاوت عمده و بنيادي دارد . ما كه مي خواهيم كشوري بر اساس بنيادهاي اسلامي بنا كنيم ، نمي توانيم اين ريزه كاري ها و ظرافت ها را ناديده بگيريم .
در باب اين كه ريشه و منشا آزادي و حقوق چيست ، گفته اند انسان آزاد آفريده شده ، پس بايد آزاد باشد و اما در جواب اين سوال كه چرا همين پاسخ در مورد مثلاً گوسفند صادق نيست . نظرات متفاوتي وجود دارد . در غرب ريشه و منشا آزادي را تمايلات و خواهش هاي انساني مي دانند و آنجا كه از اراده ي انسان سخن مي گويند ، در واقع فرقي ميان تمايل و اراده قائل نمي شوند . از نظر فلاسفه ي غرب انسان موجودي است داراي يك سلسله خواست ها و مي خواهد كه اين چنين زندگي كند،همين تمايل منشاآزادي عمل او خواهد بود.آن چه آزادي فرد را محدود مي كند آزادي اميال ديگران است و هيچ ضابطه و چهارچوب ديگري نمي تواند آزادي انسان و تمايل او را محدود كند .
آزادي به معني فوق كه شاهد هستيم مبناي دموكراسي غربي قرار گرفته است ، در واقع نوعي حيوانيت رها شده است . اينكه انسان ميل و خواستي دارد و بايد بر اين اساس آزاد باشد ، موجب تميزي ميان آزادي انسان و آزادي حيوان نمي شود . حال آن كه مسئله در مورد انسان اين است كه او در عين اينكه انسان است حيوان است و در عين اين كه حيوان است ، انسان است . آدمي يك سلسله استعدادهاي مترقی و عالي دارد كه ملاك انسانيت اوست . تفكر منطقي انسان و نه هر چه كه نامش تفكر است – تمايلات عالي او ؛ نظير تمايل به حقيقت جويي ، تمايل به خیراخلاقي ، تمايل به جمال و زيبايي ، تمايل به پرستش حق و ... اينها از مختصات و ملاك هاي انسانيت است . بشر به حكم اين كه در سرشت خود دو قطبي آفريده شده ، يعني موجودي متضاد است و به تعبير قرآن مركب از عقل و نفس ، يا جان - جان علوي - و تن است ، محال است كه بتواند در هر دو قسمت وجودي خود از بي نهايت درجه ي آزادي برخوردار باشد . رهايي هر يك از دو قسمت عالي و سافل وجود انسان ، مساوي است با محدود شدن قسمت ديگر .
اگر تمايلات انسان را ريشه و منشا آزادي و دموكراسي بدانيم ، همان چيزي به جود خواهد آمد كه امروز در مهد دموكراسي هاي غربي شاهد آن هستيم . در اين كشورها ، مبناي وضع قوانين در نهايت امر چيست ؟ خواست اكثريت . بر همين مبنا است كه مي بينيم هم جنس بازي ، به حكم احترام به دموكراسي و نظر اكثريت قانوني مي شود . استدلال تصميم گيرندگان و تصويب كنندگان قانون اين است كه چون اكثريت ملت ما در عمل نشان داده كه با هم جنس بازي موافق است ، دموكراسي ايجاب مي كند كه اين امر را به صورت يك قانون لازم الاجرا در آوريم . اگر از اينها بپرسيم: آيا براي انسان صراط مستقيمي وجود دارد كه او را به تكامل معنوي برسناند كه قهراً اگر جواب مثبت باشد ، بايد بپذيرند كه براي دورنيفتادن از مسير ، هدايت و مراقبت لازم است (پس) جواب منفي مي دهند ( تا مجبور به تائيد نباشند). يعني اينها معتقدند كه صراط مستقيمي وجود ندارد بلكه راه همان است كه خود انسان آن گونه كه مي خواهد ، مي رود . جامعه ي دارنده ي معيارهاي دموكراسي غربي به كجا مي رود ؟ به آنجا كه ميل ها و خواست هاي اكثريت ايجاب مي كند .
در نقطه ي مقابل اين نوع دموكراسي و آزادي ، دموكراسي اسلامي قرار دارد . دموكراسي اسلامي بر اساس آزادي انسان است اما اين آزادي انسان در آزادي شهوات خلاصه نمي شود . البته اسلام دين رياضت و مبارزه با شهوات به معني كشتن شهوات نيست . بلكه دين اداره كردن و تدبير كردن و مسلط بودن بر شهوات است و اين مطلب واضح تر از آن است كه بخواهم اطرافش توضيح بيشتري بدهم . كمال انسان در انسانيت و عواطف عالي و احساسات بلند اوست . اين كه مي گوئيم در اسلام دموكراسي وجود دارد به اين معنا است كه اسلام مي خواهد آزادي واقعي - در بند كردن حيوانيت و رها ساختن انسانيت – به انسان بدهد . اينجا براي توضيح مطالب مثالي مي زنم ضمن اين مثال دو نوع آزادي را با هم مقايسه مي كنم و شما خودتان قضاوت كنيد كه كدام يك آزادي واقعي است . در تاريخ مي نويسند وقتي كوروش وارد بابل شد ، مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت ، يعني بت پرست ها را در بت پرستي ، حيوان پرست ها را در حيوان پرستي و ... همه را آزاد گذاشت و هيچ محدوديتي براي آنان قائل نشد . در معيار غربي كوروش يك مرد آزادي خواه به حساب مي آيد . زيرا او به آزادي بر مبناي تمايلات و خواست هاي مردم احترام گذاشته است . ولي در تاريخ ماجراي ابراهيم خليل را هم درج كرده اند . حضرت ابراهيم ، بر عكس كوروش معتقد بود كه اينگونه عقايد جاهلانه ي مردم ، عقيده نيست ، زنجيرهايي است كه عادات سخيف بشر به دست و پاي او بسته است . او نه تنها به اين نوع عقايد احترام نگذاشت بلكه در اولين فرصتي كه به دست آورد بت ها و معبودهاي دروغين مردم را در هم شكست و تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت و از اين راه اين فكر را در مردم القا كرد كه به عاجز بودن بت ها پي ببرند و به تعبير قرآن به خود بازگردند و خود انساني و والاي خويش را بشناسند . با معيارهاي غربي كار ابراهيم خليل بر ضد اصول آزادي و دموكراسي است ، چرا ؟چون آنها مي گويند بگذاريد هر كس هر كاري دلش مي خواهد بكند ، آزادي يعني همين . اما منطق انبياء غير از منطق انسان امروز غربي است . رسول اكرم(ص) را در نظر بگيريد ،آيا وقتي كه آن حضرت وارد مكه شد ، همان كاري را كرد كه كوروش در بابل انجام داد ؟ يعني گفت : به من ارتباط ندارد ، بگذار هر كار كه مي خواهند بكنند ، اينها خودشان به ميل خودشان اين راه را انتخاب كرده اند پس بايد آزاد باشند ، يا آن كه بت ها را خرد كرد و به اين وسيله آزادي واقعي را به آنها ارزاني داشت ؟
از ديدگاه اسلام ، آزادي و دموكراسي بر اساس آن چيزي است كه تكامل انساني انسان ايجاب مي كند ،يعني آزادي ، حق انسان به ما هو انسان است ، حق ناشي از استعدادهاي انساني انسان است نه حق ناشي از ميل افراد و تمايلات آنها .
دموكراسي در اسلام يعني انسانيت رها شده ، حال آن كه اين واژه در قاموس غرب معناي حيوانيت رها شده را متضمن است .
دليل ديگري كه در تاكيد بر حذف كلمه ي دموكراتيك مورد نظر امام بوده ، در تقليد از غرب و تفليد كوركورانه از معيارهاي آنان است . استدلال امام اين است كه نمي خواهد چشم ملتش به غرب دوخته شده باشد . اين دنباله روي نه تنها كمكي به ملت ايران نمي كند ، بلكه در نهايت به تضعيف روحيه و شكست او منجر مي شود . از نظر امام بكاربردن اين كلمه نوعي خيانت به روحيه ي مستقل اين ملت محسوب مي شود . زيرا ما گوهر آزادي را در فرهنگ خودمان داريم و بي نيازيم از اينكه دست طلب به سوي ديگران دراز كنيم .
ý منبع :
كتاب پيرامون انقلاب اسلامي / استاد شهيد مرتضي مطهري