ورود کاربر

مقام معظم رهبری«مدظله العالی»: در ماه رمضان در حد توان خودمان بايد مراقبت كنيم، رفتار خودمان را تصحيح كنيم؛ فكرمان را، قولمان را، عملمان را تصحيح كنيم؛ بگرديم اشكالاتش را پيدا كنيم، آن اشكالات را برطرف كنيم. اين تصحيح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا.

سه شنبه   16 / شهريور / 1389 |   2010 / سپتامبر / 7

 
بازگشت  نسخه چاپي 1388/08/13 مشاهده شده :  883
 


دموكراسي از منظر استاد شهيد مطهري


در اسلام ،آزادي فردي و دموكراسي وجود دارد ؛ ولي با تفاوتي كه ميان بينش اسلامي و بينش غربي وجود دارد ، روشن مي شود كه در عبارت جمهوري دموكراتيك اسلامي كلمه ي دموكراتيك ، حشو و زايد است ، به علاوه در آينده وقتي كه مردم در دولت جمهوري اسلامي يك سلسله آزادي ها و دموكراسي ها را به دست آوردند ، ممكن است بعضي ها پيش خود اين طور تفسير بكنند كه اين آزادي ها و دموكراسي ها نه به دليل اسلامي بودن اين جمهوري كه به دليل دموكراتيك بودن آن حاصل شده است ، يعني اين جمهوري دو مبنا و دو بنياد دارد ، بنيادهاي دموكراتيك و بنيادهاي اسلامي . آنچه كه به آزادي و حقوق فردي و دموكراسي ارتباط پيدا مي كند ، مربوط است به بنياد دموكراتيك اين جمهوري و نه به بنياد اسلامي آن و در مقابل يك سلسله قواعد عبادات و معاملات وجود دارد كه به جنبه هاي اسلامي حكومت مربوط مي شود . ما مي خواهيم تاكيد كنيم كه چنين نيست . اولاً به مصداق مصرع معروف: چون كه صد آيد ، نودهم پيش ماست ؛ وقتي كه از جمهوري اسلامي سخن به ميان بياوريم به طور طبيعي آزادي و حقوق فرد و دموكراسي هم در بطن آن است . ثانياً اساساً مفهوم آزادي به آن معنا كه فلسفه هاي اجتماعي غرب اعتقاد دارند با آزادي به آن معنا كه در اسلام مطرح است تفاوت عمده و بنيادي دارد . ما كه مي خواهيم كشوري بر اساس بنيادهاي اسلامي بنا كنيم ، نمي توانيم اين ريزه كاري ها و ظرافت ها را ناديده بگيريم .

در باب اين كه ريشه و منشا آزادي و حقوق چيست ، گفته اند انسان آزاد آفريده شده ، پس بايد آزاد باشد و اما در جواب اين سوال كه چرا همين پاسخ در مورد مثلاً گوسفند صادق نيست . نظرات متفاوتي وجود دارد . در غرب ريشه و منشا آزادي را تمايلات و خواهش هاي انساني مي دانند و آنجا كه از اراده ي انسان سخن مي گويند ، در واقع فرقي ميان تمايل و اراده قائل نمي شوند . از نظر فلاسفه ي غرب انسان موجودي است داراي يك سلسله خواست ها و مي خواهد كه اين چنين زندگي كند،همين تمايل منشاآزادي عمل او خواهد بود.آن چه آزادي فرد را محدود مي كند آزادي اميال ديگران است و هيچ ضابطه و چهارچوب ديگري نمي تواند آزادي انسان و تمايل او را محدود كند .

آزادي به معني فوق كه شاهد هستيم مبناي دموكراسي غربي قرار گرفته است ، در واقع نوعي حيوانيت رها شده است . اينكه انسان ميل و خواستي دارد و بايد بر اين اساس آزاد باشد ، موجب تميزي ميان آزادي انسان و آزادي حيوان نمي شود . حال آن كه مسئله در مورد انسان اين است كه او در عين اينكه انسان است حيوان است و در عين اين كه حيوان است ، انسان است . آدمي يك سلسله استعدادهاي مترقی و عالي دارد كه ملاك انسانيت اوست . تفكر  منطقي انسان و نه هر چه كه نامش تفكر است – تمايلات عالي او ؛ نظير تمايل به حقيقت جويي ، تمايل به خیراخلاقي ، تمايل به جمال و زيبايي ، تمايل به پرستش حق و ... اينها از مختصات و ملاك هاي انسانيت است . بشر به حكم اين كه در سرشت خود دو قطبي آفريده شده ، يعني موجودي متضاد است و به تعبير قرآن مركب از عقل و نفس ، يا جان - جان علوي -  و تن است ، محال است كه بتواند در هر دو قسمت وجودي خود از بي نهايت درجه ي آزادي برخوردار باشد . رهايي هر يك از دو قسمت عالي و سافل وجود انسان ، مساوي است با محدود شدن قسمت ديگر .

اگر تمايلات انسان را ريشه و منشا آزادي و دموكراسي بدانيم ، همان چيزي به جود خواهد آمد كه امروز در مهد دموكراسي هاي غربي شاهد آن هستيم . در اين كشورها ، مبناي وضع قوانين در نهايت امر چيست ؟ خواست اكثريت . بر همين مبنا است كه مي بينيم هم جنس بازي ، به حكم احترام به دموكراسي و نظر اكثريت قانوني مي شود . استدلال تصميم گيرندگان و تصويب كنندگان قانون اين است كه چون اكثريت ملت ما در عمل نشان داده كه با هم جنس بازي موافق است ، دموكراسي ايجاب مي كند كه اين امر را به صورت يك قانون لازم الاجرا در آوريم . اگر از اينها بپرسيم: آيا براي انسان صراط مستقيمي وجود دارد كه او را به تكامل معنوي برسناند كه قهراً اگر جواب مثبت باشد ، بايد بپذيرند كه براي دورنيفتادن از مسير ، ‌هدايت و مراقبت لازم است (پس) جواب منفي مي دهند ( تا مجبور به تائيد نباشند). يعني اينها معتقدند كه صراط مستقيمي وجود ندارد بلكه راه همان است كه خود انسان آن گونه كه مي خواهد ، مي رود . جامعه ي دارنده ي معيارهاي دموكراسي غربي به كجا مي رود ؟ به آنجا كه ميل ها و خواست هاي اكثريت ايجاب مي كند .

در نقطه ي مقابل اين نوع دموكراسي و آزادي ، دموكراسي اسلامي قرار دارد . دموكراسي اسلامي بر اساس آزادي انسان است اما اين آزادي انسان در آزادي شهوات خلاصه نمي شود . البته اسلام دين رياضت و مبارزه با شهوات به  معني كشتن شهوات نيست . بلكه دين اداره كردن و تدبير كردن و مسلط بودن بر شهوات است و اين مطلب واضح تر از آن است كه بخواهم اطرافش توضيح بيشتري بدهم . كمال انسان در انسانيت و عواطف عالي و احساسات بلند اوست . اين كه مي گوئيم در اسلام دموكراسي وجود دارد به اين معنا است كه اسلام مي خواهد آزادي واقعي - در بند كردن حيوانيت و رها ساختن انسانيت – به انسان بدهد . اينجا براي توضيح مطالب مثالي مي زنم ضمن اين مثال دو نوع آزادي را با هم مقايسه مي كنم و شما خودتان قضاوت كنيد كه كدام يك آزادي واقعي است . در تاريخ مي نويسند وقتي كوروش وارد بابل شد ، مردم را در اعتقادشان آزاد گذاشت ، يعني بت پرست ها را در بت پرستي ، حيوان پرست ها را در حيوان پرستي و ... همه را آزاد گذاشت و هيچ محدوديتي براي آنان قائل نشد . در معيار غربي كوروش يك مرد آزادي خواه به حساب مي آيد . زيرا او به آزادي بر مبناي تمايلات و خواست هاي مردم احترام گذاشته است . ولي در تاريخ ماجراي ابراهيم خليل را هم درج كرده اند . حضرت ابراهيم ، بر عكس كوروش معتقد بود كه اينگونه عقايد جاهلانه ي مردم ، عقيده نيست ، زنجيرهايي است كه عادات سخيف بشر به دست و پاي او بسته است . او نه تنها به اين نوع عقايد احترام نگذاشت بلكه در اولين فرصتي كه به دست آورد بت ها و معبودهاي دروغين مردم را در هم شكست و تبر را هم به گردن بت بزرگ انداخت و از اين راه اين فكر را در مردم القا كرد كه به عاجز بودن بت ها پي ببرند و به تعبير قرآن به خود بازگردند و خود انساني و والاي خويش را بشناسند . با معيارهاي غربي كار ابراهيم خليل بر ضد اصول آزادي و دموكراسي است ، چرا ؟چون آنها مي گويند بگذاريد هر كس هر كاري دلش مي خواهد بكند ، آزادي يعني همين . اما منطق انبياء غير از منطق انسان امروز غربي است . رسول اكرم(ص) را در نظر بگيريد ،آيا وقتي كه آن حضرت وارد مكه شد ، همان كاري را كرد كه كوروش در بابل انجام داد ؟ يعني گفت : به من ارتباط ندارد ، بگذار هر كار كه مي خواهند بكنند ، اينها خودشان به ميل خودشان اين راه را انتخاب كرده اند پس بايد آزاد باشند ، يا آن كه بت ها را خرد كرد و به اين وسيله آزادي واقعي را به آنها ارزاني داشت ؟

از ديدگاه اسلام ، آزادي و دموكراسي بر اساس آن چيزي است كه تكامل انساني انسان ايجاب مي كند ،‌يعني آزادي ، حق انسان به ما هو انسان است ، حق ناشي از استعدادهاي انساني انسان است نه حق ناشي از ميل افراد و تمايلات آنها .

دموكراسي در اسلام يعني انسانيت رها شده ، حال آن كه اين واژه در قاموس غرب معناي حيوانيت رها شده را متضمن است .

دليل ديگري كه در تاكيد بر حذف كلمه ي دموكراتيك مورد نظر امام بوده ، در تقليد از غرب و تفليد كوركورانه از معيارهاي آنان است . استدلال امام اين است كه نمي خواهد چشم ملتش به غرب دوخته شده باشد . اين دنباله روي نه تنها كمكي به ملت ايران نمي كند ، بلكه در نهايت به تضعيف روحيه و شكست او منجر مي شود . از نظر امام بكاربردن اين كلمه نوعي خيانت به روحيه ي مستقل اين ملت محسوب مي شود . زيرا ما گوهر آزادي را در فرهنگ خودمان داريم و بي نيازيم از اينكه دست طلب به سوي ديگران دراز كنيم .

 ý      منبع :

كتاب پيرامون انقلاب اسلامي / استاد شهيد مرتضي مطهري

 نظر شما درباره اين مطلب:
 
پر کردن موارد ستاره دار ضروری می باشد
* نام و نام خانوادگی:  
پست الکترونیک:  

*شرح (ماكزيمم 600 كاراكتر) :