مواقعي در زندگي ما بروز مي كند كه ملول و مكدر مي شويم و براي اينكه اقدامي صورت داده باشيم دست به فعاليت هايي مي زنيم .
مواقعي در زندگي ما بروز مي كند كه ملول و مكدر مي شويم و براي اينكه اقدامي صورت داده باشيم دست به فعاليت هايي مي زنيم . ممكن است تحت تاثير روحيه ي بدتان اقدام به خريدهاي بي مورد بكنيم ، ممكن است به شكلي اضطرار گونه به نظافت خانه بپردازيم . بيش از اندازه كار كنيم ، پرخوري كنيم و يا حتي ...
براي خلاص شدن از شر اين مشكل بايد بدانيم كه احساس تهي بودن ، احساس تكدر و ملامت ، موضوعي آموختني است و اضطرابي است كه از انديشه ي ما نشات مي گيرد .
اما خبر خوبي را كه برايتان داريم اين است كه آنچه را كه مي آموزيد مي توانيد وا آموزي كنيد . وقتي به اين نتيجه مي رسيد كه ملامت و تكدر خاطر در نهايت يك حالت ذهني است كه خودتان آن را براي خود انتخاب كرده ايد و در نتيجه برايتان به صورت يك عادت درآمده است ، مي توانيد براي از ميان برداشتن آن كاري صورت دهيد مثلاً مي توانيد به لحظه ي اكنون بياييد . به عبارت ديگر ، وقتي احساس ملامت مي كنيد ، به جاي اينكه اضطرار گونه دست به فعاليتي بزنيد ، مي توانيد از اين احساسات به عنوان فرصتي براي دست كشيدن از كارها و در حالت آرامش و آراميدگي قرار گرفتن استفاده كنيد . خيلي ها وقتي احساس ملالت و تكدر خاطر دارند ، سعي مي كنند بادرگير شدن در كاري حواس خود را پرت كنند . به عنوان كسب يك تجربه و يك كار تحقيقي به تني چند از دوستانم گفتم كه تكدر خاطر دارم و در شرايط روحي خوبي به سر نمي برم . مي خواستم واكنش آن ها را ببينم ، مي خواستم بدانم كه چه توصيه و سفارشي مي كنند . يكي از آنها توصيه كرد بيشتر به خريد بروم . ديگري پيشنهاد كرد كه خودم را با كاري در خانه سرگرم كنم . يكي گفت كه شايد بهتر است فرزند ديگري به دنيا بياورم و يا فرصت بيشتري را در مدرسه داوطلبانه كار كنم .
جاي تعجبي نيست . اغلب اشخاص بلافاصله مي خواهند فعاليت و سطح تحريكشان را افزايش دهند . هيچ كس را نديدم كه بگويد :« مكدر بودن هم اشكالي ندارد ، لحظه اي با آن سركن .» در واقع از كساني كه سؤال كردم عصبي شدند و خيلي ساده نمي خواستند احساس ملالت و تكدر خاطر مرا بشنوند .
اگر براي لحظه اي تامل كنيد مي بينيد كه چه بي شمار افرادي كه از كار زياد و نداشتن زمان كافي شكايت مي كنند و با اين حال راه حلشان براي از بين بردن بي قراري ، انجام دادن كاربيشتر و بازهم بيشتر است و اين شبيه دور باطلي است كه پاياني بر آن متصور نيست .
به عنوان يك تجربه ، اين بار براي كه احساس تكدر يا بي قراري مي كنيد ، كار متفاوتي انجام بدهيد . به جاي اينكه بلافاصله بخواهيد به شكلي حواستان را پرت كنيد ، لحظاتي با آن كنار بياييد . به اين توجه كنيد كه چه افكاري در سر داريد . افكارتان را متوجه لحظه ي حال كنيد .
وقتي ملالت داريد معمولاً يا به گذشته و يا به آينده فكر مي كنيد و به اين موضوع كه چه نداريد و يا مي توانستيد داشته باشيد ولي اگر به جاي اينكه به اين موضوع فكر كنيد كه چه مي توانستيد باشيد و يا ... حواستان را به لحظه ي حال معطوف كنيد ، كم كم متوجه مي شويد كه در آن لحظه ي خاص و تنها در آن لحظه تنها حيات و زنده بودن وجود دارد . زندگي واقعي در اين لحظه است . همين حالا ، اما تكدر خاطر چيزي صرفاً ساخته ي دست ما انسان هاست . ناشي از آن است كه به هيجان و فعاليت عادت كرده ايم . ناشي از ذهن ماست كه به ما بازي مي كند و مي خواهد ما را متقاعد كند كه اگر اتفاق ديگري مي افتاد ما شاد و راضي مي شديم . بدون اينكه بدانيم و متوجه باشيم اين حالت را به فرزندان خود نيز آموخته ايم كه اگر مي خواهند ملول نباشد بايد سرخود را شلوغ كنند و سرگرمي و مشغله ي دائم داشته باشند . به همين علت است كه بعضي از والدين حتي كودكان دو يا سه ساله ي خود را نيز به كلاس هاي آمادگي مدرسه مي فرستندو به بچه ها فرصتي براي بچه بودن نمي دهند . اما من نسبت به اين موضوع نظر ديگري دارم. من معتقدم كه بايد به فرزندانمان هنر زندگي كردن در لحظه ي اكنون را آموزش دهيم هم چنان كه به خود بايستي بياموزيم . بايد بياموزيم و بياموزانيم كه اينجا و در زمان حال زندگي كردن باعث لذت بردن از زندگي و از بين برنده ملالت و تكدر خاطر است . بايد همه بدانيم كه در لحظه ي اكنون زندگي هم چنان عظيم و شگرف است و كاري نيست كه براي بهتر كردن آن بتوان انجام داد .