ورود کاربر

مقام معظم رهبری«مدظله العالی»: در ماه رمضان در حد توان خودمان بايد مراقبت كنيم، رفتار خودمان را تصحيح كنيم؛ فكرمان را، قولمان را، عملمان را تصحيح كنيم؛ بگرديم اشكالاتش را پيدا كنيم، آن اشكالات را برطرف كنيم. اين تصحيح در چه جهتى باشد؟ در جهت تقوا.

پنجشنبه   18 / شهريور / 1389 |   2010 / سپتامبر / 9

 
بازگشت  نسخه چاپي 1388/08/26 مشاهده شده :  239
 


پسران موفق


پيشگفتار

دانه ي بذر كه در آينده درختي خواهد شد ، از طرف خداوند به آدمي داده شده تا كاشته شود و پرورش يابد و به آخرين مرحله ي استعداد بالقوه اش برسد و ثمر دهد . اين مسئله در مورد فرزند پسر نيز صدق مي كند . فرزند پسر ، ارمغاني نيكوست كه از طرف خداوند به والدين او – البته به صورت امانت - عطا شده است . بنابراين وظيفه ي ايشان است كه به بهترين وجه به تربيت فرزند خود اقدام كنند و بهترين آموزش هاي تربيتي را در مورد وي به كار برند تا او نيز ، بر اساس استعدادهاي خود در پيشرفت و ارتقاي جامعه، سهمي مفيد و سازنده داشته باشد .

هر نظام ديني و فكر ي ، به اهميت نقش فرزندان پسر به عنوان نيروي توانمند انساني آگاه است و با توجه به اهميت اين مسئله ، تاكيد زيادي بر آموزش و تربيت ايشان دارد . به گفته ي پيامبر اكرم (ص) هيچ هديه يي از طرف پدري به پسرش با ارزش تر از چه گونگي اداره ي يك زندگي خوب نمي باشد . اين سخن بدين معناست كه پسران را بايد طوري تعليم داد كه به ثروت و سرمايه يي با ارزش براي جامعه تبديل شوند ، نه اينكه سربار جامعه گردند .

يك پسر ظاهراً از يك زوج به دنيا مي آيد ، اما در اصل تولد او فرآيندي طبيعي ست كه پدر و مادر تنها نقش محافظ و مراقب را دارند . در واقع وظيفه ي والدين تنها به انجام رساندن طرح طبيعت براي جامعه ي بشري ست . موفقيت آنها زماني ست كه تمام سعي و تلاش خود را كرده تا استعدادهاي كودك خود را به خوبي پرورش دهند و باعث بروز مانعي در برابر فرايندهاي طبيعت نشوند .

اين كتاب راهكارهايي به «پدر» والدين نشان مي دهد تا با پيروي از آنها بتوانند شخصيت «پسر» را براي مواجه شدن با هر رويدادي آماده سازند .

در دنيايي كه پر از بي عدالتي ، مشكلات و ناملايمات است ، بايد فرزند پسر را طوري تربيت كرد كه به اين مسائل به ديدِ مانع غير قابل عبور نگاه نكند ، بلكه آنها را به شكل پله هاي ترقي در نظر گيرد . خداوند به ما نيرويي داده تا بتوانيم نقاط ضعف خود را به قدرت و قوت تبديل كنيم . آلفرد آدلر – روان شناس معروف – در اين مورد مي گويد : عجيب ترين چيزي كه در مطالعات طولاني خود در مورد بشر يافتم ، قدرت انسان در تبديل نكات منفي به مثبت است . هر زمان كه انسان توانسته به قلل عالي افتخار دست پيدا كند ، به سبب همين قدرت و ظرفيت ذاتي او بوده است .

دكتر مايكل هادت – نويسنده معروف – معتقد است كه ، پيامبر اسلام انساني موفقي بود . او چه گونه موفق شده است ؟ سخنان ايي . ايي كلت در مورد پيامبر پاسخگوي اين پرسش است : وي با اراده يي استوار براي آنكه از دل شكست ها ، پيروزي را به دست آورد ، به جنگ با ناملايمات و سختي ها رفت .

پسر شما نيز مي تواند موفق شود ، به شرط آنكه شما در جايگاه يك پدر ، بتوانيد نقش معلمي خوب را براي او ايفا كنيد .

 

 

نمي توان با اتكا به يك كتاب راهنما ،

زندگي و مسائلِ آن را پشتِ سر گذاشت .

                                                                                                                                                        به همين دليل است كه ما

از نعمتِ پدر برخورداريم .

 

مقدمه

كنترل پسرها و برآمدن از عهده ي آنها ، از روزگاران قديم كاري غير ممكن بوده است ! اما مسئله اين است كه ، اين غير ممكن را تا حد امكان زيبا جلوه دهيم .

اين كتاب ، نتيجه ي «آموزشِ حين كار » به علاوه سي سال مشاهده ، تجربه ، خواندن و بحث راجع به پرورشِ پسرها و جلساتِ بي شمارِ تبادل اطلاعات به پدران همسن و سال خودم است و حاصل نيز چيزي نيست جز نگاهي تازه و شاداب و اينكه چه طور پسري را تربيت كنيم و شاد باشيم . تمام شيوه هايي كه در اينجا ذكر مي شود ، بسيار آسان بوده و شما مي توانيد از همين الآن آنها را به كار ببنديد . هيچ وقت براي شروع دير نيست . شما مي توانيد از همين حالا تربيت پسرتان را آغاز كرده و او را به انساني عالي و والا تبديل كنيد كه در همه چيز درجه يك باشد – حتي اگر هيچ حسني نداشته و در هيچ كاري خوب نباشد !

داشتنِ فرزند پسر ، بهترين و بزرگ ترين دليل براي شادماني ست ! اما وقتي اين پسر به دلايل مختلف سبب آزار و اذيت شود ، جز عذاب و غصه چيزي نخواهد بود . هيچ قانوني مشخصي در رابطه با كنترل پسرها وجود ندارد . هيچ نوع از معادله هاي 4=2+2 در اين باره صدق نمي كند . بزرگ كردن يك پسر واقعاً هنر است ، هنري كه با پشتكار و صبر مي توان آن را به نتيجه ي دلخواه رساند .

همه اينها بستگي دارد به اينكه شما به عنوان پدر چه طور فرزندتان را در كودكي كنترل و اداره كرده ايد . بنابراين ، مي توان اين طور نتيجه گيري كرد كه ، يك پدر مي تواند پيشبيني كند پسرش در آينده چه گونه خواهد بود . من قلباً اين را مي گويم ! پدر نقشِ مهمي در تربيتِ پسرش بازي مي كند . اين امر ،‌نيازمند خودداري ، صبر و خردمنديِ بسيار در انجام كارهايي ست كه شايد ظالمانه به نظر برسد ، اما در حقيقت ضروري ست .

خود من با چنين موردي روبه رو بوده ام . وي جي (vi jay ) در كلاس دهم بود كه من « ظالمانه ترين » كار را انجام داده و به او سيلي زدم – اما حالا كه به گذشته نگاه مي كنك ، بهترين كاري بوده است كه تا به حال براي او و در واقع هر دومان انجام داده ام – ماجرا از اين قرار بود : من براي ماموريتي به بهوپال (Bhopal ) رفته بودم كه مدرسه ي وي جي در نتيجه ي بدرفتاري اش ، به او كارتِ زرد داد . مسئولانِ مدرسه از من خواستند تا با معلمِ او ملاقاتي داشته باشم . پس از ديدار و گفت و گو با او ، كاملاً متقاعد شدم كه اشتباه از پسر من بوده است . از سوي ديگر ، وي جي هم داستان ديگري از قول خودش تعريف مي كرد و معتقد بود معلم تعصب داشته و ديگري را مورد توجه قرار داده و ... . اما عملِ سختگيرانه و شاديِ « ظالمانه ي » من به او ثابت كرد كه اگر خطا از سوي او باشد ، از او جانبداري نخواهم كرد . سال ها بعد ، وقتي او مشغول تحصيل در دانشگاه بود ، از من تقاضاي وسيله يي كرد ، مخصوصاً كه من براي گروهِ مشايعت و بدرقه كار مي كردم . وقتي من اجازه ي خريد آن را به او ندادم ، از من « متنفر » شد ! حتي زماني كه به او گفتم : «پسرم ! امروز از فكرِ خريد وسيله ي مورد نظرت بگذر تا در عوض فردا بهترش را داشته باشي ! اصلاً حرفِ مرا قبول نداشت . اما حق با من بود – درست مثل پدرهايي كه با « اعتراض و پافشاري » حق را از آنِ خود مي كنند !

نكته ي ديگري كه به پسرم گفتم و از گفتن آن خوشحالم ، اين است كه : « پسرم ! تو وقتي موفق خواهي بود كه همه مرا پدر وي جي خطاب كنند ، نه اينكه تو را پسر پرومود (promod ) صدا بزنند .»

در مجموعه ي راهكارهاي آسان براي تبديل پسرتان به بهترين و عالي ترين در همه چيز ، هيچ موضوع تازه و خارج العاده يي نخواهيد يافت ! اين مجموعه تنها فهرستي از بررسي هاي سه ماهه ي خودتان است تا ببينيد ، در اين مدت نقش پدرانه ي خود را چه طور انجام داده ايد . همچنين ، نقش سخن رسان و محركي را براي شما بازي خواهد كرد تا كارهايي را انجام دهيد كه حركتِ هردوِ شما در مسيرِ صحيح كمك خواهد كرد .

شما اين «كتابچه ي دستي راجع به پرورش پسرها» را در هيچ نقطه ي «هند» و جهان پيدا نخواهيد كرد ! من در كمال تواضع و با افتخار ، اين روش هاي ساده و آزموده شده را كه جواب خود را نيز پس داده است ، در اختيار شما قرار مي دهم تا پسرِ شما هماني شود كه شما مي خواهيد – حتي چيزي بيشتر از آن !

اميدوارم شما به بهترين پدر دنيا تبديل شويد – اگر تا به حال بهترين بوده ايد ، به خاطر داشته باشيد كه حتي بهترين ها هم مي توانند بهتر شوند !

شايد حمايتِ بيش از حدِ شما از پسرتان

سبب شود او ديدِ خود را از دست بدهد .

 

پرورش ِ پسرمان يكي از مهم ترين و مشكل ترين

كارهايي ست كه ما تا به حال با آن مواجه بوده ايم .

كاري كه همه ما آن را مي پذيريم ، حتي اگر تجربه ي

كمي در اين زمينه داشته و هيچ آموزشِ رسمي در اين باره

نديده باشيم .

 

 

 

 

 

 

 

بخش اول

خود را بجاي پسرتان گذاشته

و در اين جهت ، نه گام برداريد

 

اگر شما كتاب را بيش از اندازه به چشمانتان نزديك كنيد ، فقط ماهيچه هاي چشمتان را خسته كرده ايد و اصلاً قادر به خواندن نخواهيد بود . لازم است بين پدر و پسر هم فاصله يي وجود داشته باشد تا پسر بتواند رشد كرده و عاقل ترين باشد !

ü       1 . دوست او باشيد .

ü       2 . فرصتِ عرضه ي بيشتري به او بدهيد .

ü       3 . او را روانه كرده و به مسافرت بفرستيد .

ü       4 . از او يك «قهرمان» بسازيد .

ü       5 . كتاب هاي خوب بخوانيد .

ü       6 . دوستان خوبي براي خود برگزينيد .

ü       7 . از اشتباهاتِ او چشم پوشي كنيد .

ü       8 . براي او وقت بگذاريد .

ü       9. خود را جاي او قرار دهيد .

پسرِ شما داراييِ شماست و – مثل هر دارايي و موجوديِ ديگر – اگر از آن « حفاظت نكرده و تشويقش نكنيد ،» بعيد نيست كه به بدهي تبديل خواهد شد . به همين سادگي !

اينكه پسرتان ثروتِ شما باشد يا قرض و بدهي ، 70 درصدِآن به شما بستگي دارد و 30 درصد آن هم به شانس . طبيعتاً ما قصد داريم تا در اين صفحات ، راجع به اين 70 درصدِ حياتي صحبت كنيم .

مطالعات و بررسي هاي من در موردِ ارتباطِ « پدر – پسر » مرا به اين نتيجه رسانده است كه ، شما بايد خود را جاي پسرتان بگذاريد ، هر روز و در هر زماني ! آيا تا به حال به خودتان شكايت كرده ايد كه چرا پسرتان شما را درك نمي كند ؟ دفعه ي بعد پسرتان را در اين حال تصور كنيد كه به خودش مي گويد : چرا پدر مرا نمي فهمد ؟ پس در اين ميان ؟ يك شكافِ ارتباطي وجود دارد . ما نيز برآنيم در اين باره صحبت كنيم كه شما بايد چه طور بر روي آن پل بزنيد و آن را مرتفع بسازيد .

من خيلي خوشبخت بوده ام كه در طول اين چندين سال ، حدود سيصد پسر را مشاهده كرده ام . البته احساس مي كنم كه پسرها به اندازه ي پدرهايشان – وقتي تجارب را آغاز كردند – پرخاشگر نيستند . ظاهراً پسران ، پيشرو و مدرن هستند ، اما من حس مي كنم از غريزه يي مستحكم در آنها خبري نيست . در رفتار ايشان دقيق شويد ،«ميل مفرط» انجام مستقلِ كارها در آنها وجود دارد و من براي بازگرداندن برق شادي به چشم هاي پسرتان – كه شما يك ربع قرن پيش ، اين جرقه را در چشم هاي خودتان داشتيد – قصد دارم چندين گام را به شما پيشنهاد كنم ... لطفاً خود را به جاي پسرتان بگذاريد ، هم به خاطر خودتان و هم به خاطر او !

« فرزند شما شير شير است »، اما تنها زمـاني كه آن

فرزند قادر به شكـار باشد ! وقتي شمـا « پسرتان را

ضعيف » تصور كـرده و همچـون شخصي بي مقـدار

با او رفتار مي كنيد ، به « پديده يي » تبديل خواهـد

شد كه دردسرهاي بسياري برايتان فراهم خواهد كرد .

به خاطر داشته باشيد كه شما فقط پدرِ پسرتان

نيستيد ، شما دوستِ او هستيد !

                                                                                                                                                                                     گام اول

دوست او باشيد

بكوشيد ترس او را از بين ببريد ؛ مستقيم يا غير مستقيم به پسرتان اطمينان دهيد كه هرگاه دچار دردسر شده و يا ترديدي داشته باشد ، شما حضور داشته و دستش را خواهيد گرفت . بايد به او اطمينان دهيد كه هيچ گاه به شك و ترديدها و يا تفكراتِ بچه گانه اش نخواهيد خنديد و نه تنها در آن موقعيت تنهايش نخواهيد گذاشت ،  بلكه به قوت بخشيدن به افكارش نيز كمك خواهيد كرد . او بايد به يقين برسد كه مي تواند روي شما حساب كند و شما قادريد تمام ترس و هراس هايش را از بين ببريد . به پسرتان بگوييد كه هر وقت مي خواهد و علي رغم هر اشتباهي كه مرتكب شده است ، نزد شما بيايد ، به او قول دهيد كه قبل از هر گونه قضاوت راجع به كارهايش ، خود را به جاي او گذاشته و تا حد نياز و امكان به او كمك خواهيد كرد . به او بگوييد كه او پسرِ شماست و هر اتفاقي بيفتد و تحتِ هر شرايطي باز هم پسرتان باقي خواهد ماند ، خواه يك سرباز پياده باشد و يا رئيس جمهور ؛ خواه فقيرترين فرد روي زمين باشد و يا ثروتمندترين ثروتمندها . اين عزتِ نفس و اعتماد براي زندگي در محيط اجتماعي و پيچيده ي روزمره ضروري و حياتي ست .

شما قهرمان او و رؤياهايش هستيد . اين نكته را همواره به خاطر داشته باشيد . همچنين ، به ياد داشته باشيد كه خداوند بزرگ ترين و بهترين دستگاهِ ثبت و فيلمبرداري را در ذهن پسرتان كار گذاشته است . دستگاه ثبت و فيلمبرداريِ او تنها صداي شما را ضبط نمي كند – به طورِ مثال : وقتي در پشتِ تلفن دروغ مي گوييد – بلكه حركاتِ چشم و بدن شما را نيز به ثبت مي رساند . آن طور كه شما با والدين خود ، كارمندان ، مشتريان و يا شركايتان رفتار مي كنيد ، همه و همه ضبط و ثبت شده و بعداً براي شما به نمايش گذاشته خواهد شد !

او را تشويق كنيد تا به مشتريانِ مهمِ

حاضر در فرودگاه خوش آمد بگويد.

 

 

                                                                                                                                                                                گام دوم

فرصت عرضه ي بيشتر

تا جايي كه امكان دارد ، پسرِ خود را با شرايط و موقعيت هاي زندگي مواجه كنيد . بكوشيد اينكار ، جنبه ي تفريح و سرگرمي داشته باشد . هرگز او را مجبور نكنيد مانند «ماهيگير» عمل كند . بدين ترتيب كه ، هر روز طعمه ي جديدي به سر قلابتان زده و منتظر بمانيد ، بي قرار نباشيد ، صبوري كنيد . چنانچه دوستِ من آجاي رامان (Ajay Raman ) مي گويد : « هنگام تجزيه و تحليل ، صبور باشيد و هنگام عمل ، بيقرار .» يك بار من خيلي محترمانه از پسرم خواستم تا به فرودگاه رفته و از دوستان و همكارانِ ويژه ي من استقبال كند . من عادت داشتم كه قبل از هر كاري – خيلي مختصر و مفيد – اشتها و تمايل او به سؤال پرسيدن را افزايش دهم . به طور مثال : وقتي او به استقبال آقاي بي .اچ .جين (B.H.Jain ) از جالگائون (Jalgaon ) مي رفت به او گفتم كه ... « او پس از كناره گيري از شغلِ ( IAS ) با بيست هزار روپيه شروع كرد ...» ؛ در خوشامدگويي به آقاي آپندراسين (Apendra sinh ) از راجكات (Rajkat ) نيز به پسرم خاطر نشان كردم كه : « او چهارده سالگي و بدونِ هيچ كمك مالي از سوي پدرش كار خود را آغاز كرد ...»

چندين مورد كه من در بهوپال (Bhopal ) و غيره بودم ، پسرم در بخش هاي حفاظتي سيصد و چهل و پنج تراكتور ، البته تحتِ ضمانتِ رايپور (Raipur ) سيوني ( Seoni ) و كنج باسودا ( Ganj Basoda ) و به عنوان « سرباز پياده » ، تاثير گذار بود . زماني هم كه به طور اتفاقي او را در ايستگاه قطار ديدم – من با قطار درجه ي يك مسافرت مي كردم و او با قطار درجه ي دو كه رزرو بليط برگشت را هم نداشت – لبخندي بر چهره داشت ، غرقِ عرق بود و « با چشماني اشك آلود كه برق شادي در آنها نهفته بود » به چشمان من مي نگريست . من بي درنگ احساس كردم : « زمان آن رسيده است كه همچون كوسه يي در دريا رها باشد !»

خداوند عالم بزرگ ترين كامپيوتر جهان ، با صفحه يي نود در نود و با بيش از يك ميليون قلاب را در ذهن او جاي گذاشته است . اين سيستم ، پسرِ شما را قادر مي سازد تا در هر ايده يي كه شما او را با آن مواجه مي كنيد ، نفوذ كند و با ثبات هر يك از قلاب ها را نشان كند . تنها چيزي كه او بدان نياز دارد ، فرصت است كه فقط هم شما مي توانيد اين فرصت را به او بدهيد .

پسرتان را به مسافرت بفرستيد . براي هميشه به او نچسبيد ! پسرِ شما مانندِ يك كتاب است . شما نمي توانيد كتابي را كه بيش ا زحد به صورتتان نزديك است ، يا بيش از اندازه از چشمانتان فاصله دارد ، بخوانيد.

                                                                                                                                                                              گام سوم

او را روانه ي سفر كنيد

                                                                                                                                                                                   

فرقي ندارد كه شما چه شغل يا پيشه اي داريد ،فقط سعي كنيد بكوشيد به آرامي فاصله ي خود را از او حفظ كنيد . به خاطر داشته باشيد :

« اگر كتاب را بيش از حد به چشمانتان نزديك كنيد ، تنها چشم هاي خود را اذيت كرده و ماهيچه هاي چشم را به كشش در آورده ايد و اصلاً قادر به خواندن مطالب نخواهيد بود . فاصله حتي بين پدر و پسر هم لازم است تا پسرتان رشد كرده ، بزرگ شود و از همه عاقل تر باشد!»

برخي از شاغلين و تجار ، مدت ها نمي گذارند پسرشان از آنها دور شوند و زماني به فكر مي افتند كه ديگر دير شده است . اگر من به جاي شما بودم ، پسرم را براي سه ماه به هزاران كيلومتر دورتر مي فرستادم تا به تجارت در زمينه ي كاريِ مورد نظر بپردازد . من فرصتِ رويارويي با دوستان تاجر و همكارانم را به او خواهم داد . حتي شايد مبالغ زيادي صرف آموزش و نيز ازدواجش كنم ! البته شما مي توانيد متناسب با ثروت ، وضعيت و جايگاه اجتماعي خود ، صفرهاي اين اعداد را اضافه كنيد .

در « رامايانا » (Ramayana ) راجا داشراسا (Raja Dashratha ) هر چهارپسرش را به « گاراكال» (Gurukul ) مي فرستد . اين كار ، بي نهايت براي او دشوار بود ، اما اين نكته را هم مي دانست كه لازم است به اين امر مبادرت ورزد .

پسرتان را تشويق كنيد گاهي نيز نقشِ  يك «قهرمان » را بازي كند ... او را واداريد

تا از ميهمان ها پذيرايي كند . او را آماده كنيد تا ميزباني شايسته و مطمئن باشد .

 

                                                                                                                                                                                        گام چهارم

از او « قهرمان » بسازيد

 

هر از چند گاهي ، از او يك « قهرمان » بسازيد . به طور مثال : من عادت داشتم پسرم وي جي ( Vijay ) را تشويق كنم تا هر وقت دوستان و شركاي من به ملاقاتِ ما مي آمدند ، او براي آنها نوشيدني ببرد و تعارف كند . البته يك بار به زبان آوردن كلامي به جا از سوي من ، سبب تشويق او شد و او را به يك ميزبان عالي تبديل كرد .وي جي (Vijay ) شديداً به خود افتخار مي كرد كه توانسته همچون پيشخدمتي كار كشته عمل كند و از اين جهت ، بي اندازه بر خود مي باليد . گاهي نيز مي توانيد با پاداش مالي او را تشويق كنيد تا به سبكي كه تمايل دارد ، دوستانش را ميهمان كند – تا اطمينان حاصل كند كه از همسالان و همرديفان خود پايين تر نيست . همواره به او گوشزد نماييد كه دوستاني از جايگاه و طبقه ي اجتماعيِ خود انتخاب كند . به خاطر مي آورم سال ها پيش دوستم ناريندرمهتا ( Narinder Mehta ) بي هيچ تفكر و انديشه يي ناگهان گفت كه ، از رفتن به مدرسه ي (DAV ) خوشحال است ، چرا كه رقابت در آن مدرسه خيلي سخت نبوده و او به قهرمان مدرسه تبديل شده است !

اطمينان حاصل كنيد كه پسرتان نماينده ي شما در جمع هاي خانوادگي و مجالس و محافل است . 9 او را به انجام بعضي امور ، پرداختن به مسائل و درگير شدن در آنها تشويق نماييد . عوامل ترساننده را از او دور نماييد ، ترس هاي او را از بين ببريد ، اوقاتِ فراغتِ خود را به صورت نامعلوم و نامحسوس در همان نزديكي هاي پسرتان بگذرانيد ، او را از دور تحتِ نظر گرفته و بر اعمالش نظارت داشته باشيد ، اما هرگز آزارش نداده و در برخورد با مسائل جزئي ناشكيبايي نكنيد . اجازه دهيد كه او سبك و روشِ خود را به اجرا در آورده و آن را توسعه دهد . پسرِ شما هيچ گاه براي انجام هيچ كاري كوچك نيست . تا به حال پسر بچه هاي ده سال يي را ديده ايد كه در جاده هاي شلوغ رانندگي مي كنند ؟ به خاطر داشته باشيد ،اكبر در سيزده سالگي به امپراطوريِ «هندوستان» برگزيده شد !

پسر شما مانند الماسي دست نخورده است . صبورانه ، كارشناسانه ، با آگاهي ، به طور پيوسته و با ثبات ، لايه ي سخت و ضخيم آن را برداريد ؛ شما بايد شكيبا باشيد ، چرا كه حضور او در كجا و كدام نقطه اصلاً مهم نيست ، بلكه حركتِ او در مسير پيشرفت است كه اهميت دارد .

تنها شما هستيد كه مي توانيد از پسرتان « يك قهرمان بسازيد» يا « سبب نزول‌ » او شويد . همواره اين نكته را به خاطر داشته باشيد .

بايد بدانيم چه طور روابط دوستانه ي خود را تقويت كنيم و

بر ديگران تاثيرگذار باشيم

                                                  ديل كارنگي

كتاب هاي خوب معجزه مي كنند !

پسرتان را به خواندن تشويق كنيد . براي او كتاب بخريد ؛صفحات مهم را برايش

مشخص كنيد . كتاب بهترين سرمايه يي ست كه شما تا به حال

براي فرزندتان فراهم كرده ايد !

                                                                                                                                                                                        گام پنجم

كتاب هاي خوب بخوانيد

 

... فقط به خاطر او . وقتي مي بينيد چه قدر زود پسرتان تبعيت از شما را آغاز خواهد كرد ، شگفت زده خواهيد شد ! به طور مثال : يكي از كتاب هاي خودِ من با عنوان « سودمند براي شما » ( مجله يي خانگي كه هر سه ماه منتشر مي شد و راجع به رشد و پيشرفت و همكاريِ تجار و فروشندگان بود و من به مدتِ دوازده سال سر دبير آن بودم .) سؤالاتِ بسياري را در ذهن پسرم ايجاد كرده بود . در حقيقت، اولين شغلش را در نتيجه ي نقلِ قولي از كتاب «سودمند براي شما» انتخاب كرد !

من براي به سرانجام رساندن اين سه ماه ، كتاب هاي بسياري خواندم ، قدم زدم ، در مواقع بيكاري فكر كردم ، شايد تعجب كند اگر بگويم ، وقتي هيچ كاري براي انجام دادن ندارم ، جريان پيوسته يي را پيام ها را از ضمير ناخودآگاهم دريافت مي كنم و همه اينها موضوعاتِ اصلي نوشته هاي مرا تشكيل مي دهد . من به تماشاي تلويزيون مي نشينم و به انواع و اقسام مسابقه ها ، بازي ها و ... نمي پردازم . من تماميِ اين تجارب و تفكراتم را با پسرم در ميان مي گذاشتم . من به شما پيشنهاد نمي كنم كه دقيقاً و عيناً آنچه را من انجام مي دهم ، به كار ببنديد . هر پدر و پسري بايد معادله ي مربوط به خودشان را پيدا كنند . اما خواندن كتاب هاي خوب عادتي ست كه هميشه ي ايام ارزشمند بوده و بسيار نيز مفيد خواهد بود . عادت به كتابخواني را به پسرتان تزريق كنيد- از همان سال هاي نخستين .

پسر خود را تشويق نماييد تاپس از برگشتن شما از سركار ، به سراغ كيف شما برود و به جست و جو در محتوياتِ آن بپردازد . بكوشيد همواره و هر روزه نكته يي جالب و يا موردي شگفت انگيز در آن وجود داشته باشد . به طور مثال ، من در مورد خودم مي توانم بگويم كه وي جي عادت داشت نامه هايي را كه من از ديگر تجار دريافت كرده بودم و بخش نامه ها و نظراتِ جمعيِ افراد را كه به صورتِ مكتوب در كيفم موجود بود بخواند . البته هر از چند گاهي نيز چيزي « جذاب و خوشايند » از قبيل نوار كاست ، هداياي تجاري ، خودكارو ...را براي او به خانه مي آوردم . اين موارد ، انگيزه هاي خوبي براي هر پسري خواهد بود و آنها را جلب مي كند .

ما يك شخص را به واسطه ي اطرافيان و دوستانش مي شناسيم . به خاطر پسرتان هم كه

شده دوستان خوبي براي خود پيدا كنيد . او را به ملاقات با دوستان خودتان و

گفت و گوهايي رودررو با آنها تشويق كنيد . وقتي او مرتكب اشتباهي

مي شود ، پريشان نشويد . دوستان شما تصميم گيري هاي درست

شما را تائيد خواهند كرد . پس از گذشت اندك زماني ،

پسرتان نيز چنين خواهد كرد .

 

                                                                                                                                                                                   گام ششم

دوستان خوبي براي خود بر گزينيد

به خاطر پسرتان هم كه شده ، دوستان و همراهان خوبي براي خود بيابيد ... . پسرِ شما از نزديك شما را مشاهده مي كند و دقيقاً رفتارتان را زير ذره بين مي گذارد – به طور آگاهانه و ناآگاهانه – او در مورد هر يك از دوستان شما نظر خاص خودش را خواهد داشت و فقط به مشاهداتِ خودش اطمينان خواهد كرد . به طور مثال : پسرِ من يكي از دوستان مرا – دكتر زال تاراپوره – از نزديك مشاهده كرد و تواضع ، شوخ طبعي ، سختگيري در كار ، سختكوشي و خنديدن به خود را از او آموخت . البته اين نكته ي مهم را نيز به خاطر داشته باشيد كه ، شما نمي توانيد خويشاوندان و بستگانِ خود را انتخاب كنيد ، اما مي توانيد دوستان خود را انتخاب كرده و برگزينيد ! و اينكه ، لازم نيست صدها دوست داشته باشيد ، كمتر از ده ، دوازده نفر از آنها كافي خواهد بود . پسرتان را با تمام دوستانِ خود روبه رو كنيد و اجازه دهيد كه او قضاوتِ خود را در مورد آنها داشته باشد و به بررسيِ هر بعد از ابعاد وجوديِ ايشان بپردازد . توجه داشته باشيد كه اسفنج فوق العاده بزرگي در مغز و ذهن او وجود دارد ، او شديداً مشتاق جذب تجارتِ جديد است .

 

ممكن است پسر شما پس از رشد و رسيدن به بلوغ و تبديل شدن به مردي جوان ، علايق و سلايق

خود را نيز تغيير دهد : نشستن پشت ماشين هاي گرانقيمت و با سرعت راندن ، پوشيدن

لباس هاي پر زرق و برق ! سعي كنيد او را از مسائل منفي دور كنيد . دقت كنيد ،

نوآور و خلاق باشيد و تخيلِ خود را به كار بگيريد ؛ چيزي را به او تحميل نكرده و

رهايش نيز نكنيد . اين كار تنها او را منزوي خواهد كرد .

بعضي از اشتباهات او را ناديده بگيريد !

 

                                                                                                                                                                                  گام هفتم

از اشتباهاتِ او چشم پوشي كنيد

                                                                                                                                                                                    خطاها بهترين معلمين ما هستند ! تا سه سال به پسرتان اجازه ندهيد كه به كار و تجارت شما بپيوندد و مشغول كار شود . پس از فارغ التحصيلي سرمايه يي را در اختيار او قرار دهيد . بگذاريد تا بنابر فكر ، انديشه و استعداد خودش دست به كار شده و حرفه يي را پيش بگيرد . اگر نتيجه ي كار موفقيت آميز باشد ، او به يك قهرمان تبديل خواهد شد ، اگر هم با شكست مواجه شده باشد ، متوجه خواهد شد كه كجاي كارش اشتباه بوده و در آينده از آن اجتناب خواهد كرد .

اكثر پدران ، پسرانشان را وارد شغل و تجارتِ خود مي كنند و پسر هيچ گاه متوجه نمي شود كه دقيقاً سهم او و نقش او چيست . گرفتاري ها و مشكلات پسر افزايش مي يابد و او براي نشان دادن و مطرح كردن خودش هم كه شده ، لباس هاي پر زرق و برق و جلوه گرانه خواهد پوشيد ، يا به هزينه هاي گزاف و گرانقيمت روي خواهد آورد . او احساس نمي كند كه مرد شده است . او احساس يك فرد بالغ و يك مرد بالغ را در درون خويش ندارد . وقتي لازم است كه همه شما را به عنوان پدر او بشناسند ، او متنفر است كه ديگران او را پسر شما بخوانند و بنامند ! اما تعجب آور نيست كه امروزه بسياري از پسرها بر پدران خود تفوق و برتري نمي يابند ، در حاليكه پدران در گذشته در بسياري از موارد بر پدران خود تفوق داشته اند ؟ چرا اوضاع بدين گونه است ؟ كمي بينديشيد! شايد شما بتوانيد مسئوليت هاي بيشتري به پسرتان بدهيد . در كار او دخالت نكنيد . اجازه دهيد از اشتباهات خويش درس بگيرد .

پسركم ! عزيزم ! براي يك تاجر موفق بودن ، بايد هميشه به خاطر

داشته باشي كه در بازي با هئيت مديره بايد خود را بازنده كني .

 

برنامه يي ترتيب دهيد تا حداقل ماهي يك بار را به ورزش و تفريح با او اختصاص دهيد ، حتي اگر

بيشتر ترجيح مي دهيد با دوستانتان به ورزش بپردازيد . بودن با دوستان را به تاخير بيندازيد ، به وقتي

كه پسرتان بزرگ شده و از پيش شما رفته است . وقتتان را در اختيار پسرتان قرار دهيد . فقط به فكر

تامين مالي او نباشيد . اگر به گلف علاقه منديد ، او را نيز با خود ببريد . با او گلف بازي كنيد . اين

ورزش را به او ياد بدهيد . اجازه دهيد او برنده شود . كمتر حرف بزنيد و بيشتر به صحبت هاي او

گوش كنيد . بگذازيد حرف هاي دلش را با شما در ميان بگذارد .

 

گام                                                                                                                                                                                       گام

براي او وقت بگذاريد

هشتم                                                                                                                                                                                    هشتم

 

بخشي از زمان خود را با او بگذرانيد . اجازه دهيد پسرتان احساس كند كه نه تنها او را دوست داريد و به او عشق مي ورزيد ، بلكه نگرانش هستيد . عواطفِ خود را در درونِ خويش محبوس نكنيد ، آنها را ابراز كنيد و عملاً به او نشان دهيد . آيا شما آن برنامه ي تلويزيوني را كه پدر خانواده همه چيز را براي پسرش تهيه كرده بود ، ديديد ؟ - تلويزيون ، دستگاه ضبط و پخشِ ويدئويي و كامپيوتر ... همه چيز ، بجز اينكه زماني را به بودن با او اختصاص دهد ؟- پدر شديداً مشغول پول درآوردن و ثروت اندوزي بود و تصور مي كرد كه اين كار را به خاطر خانواده اش انجام مي دهد . اما حقيقت چيز ديگري بود ؛ او همه اينها را براي سرگرمي و مشغولياتِ خودش انجام مي داد .

كمي به اين نكته بينديشيد ... پسرانِ پدرانِ فقير ، خيلي بيشتر از پسرانِ پدران ثروتمند ، پدرانشان را دوست دارند و به آنها احترام مي گذارند ؛ به طور طبيعي ، پسرانِ ثروتمند، لوس ، بدعادت و خودخواه مي شوند ! وقتي پدري در حق خانواده يا پسرش و يا هر شخصِ ديگري فداكاري مي كند ، پسر شاهد اين ماجراست و هرگز آن را فراموش نخواهد كرد . در آخر و بنابر تجزيه و تحليل هاي انجام شده ، مي توان گفت كه ، پدراني كه بيشتر براي پسرانشان از جان گذشتگي مي كنند ، بيشتر از سوي پسرانِ خود ارضا مي شوند . ياد بگيريد كه براي پسرتان فداكاري كنيد و فقط به فكر تامين ماليِ او نباشيد .

 

اين طور كه من دريافته ام طرفداري از N.R.I خيلي پرمنفعت تر از پرستش ِ هندوستان است .

 

خودتان را به جاي پسرتان بگذاريد ! هرگز انتظارِ قدرداني از سوي او را نداشته باشيد و اگر هم او از شما سپاسگذاري كرد ، با شگفت زدگي و شادي آن را بپذيريد . پسر شما فكر مي كند هر چيزي كه در اختيارش قرار مي دهيد «حق نخست زادگي » اوست – چرا كه از همان ابتداي تولد مغزش شست و شو داده شده و اين تفكر به او القا شده است . هر كاري كه شما انجام مي دهيد براي خوشبختي پسرتان است ، همان كاري كه پدرتان براي شما انجام داده است – اين چرخه از زماني كه ما به ياد نمي آوريم وجود داشته و تا هميشه نيز ادامه پيدا خواهد كرد .

گام                                                                                                                                                                                         گام

خود را به جاي پسرتان بگذاريد

نهم                                                                                                                                                                                          نهم

 

لطفاً اشتباه نكنيد ! وقتي پسرِ شما مصرانه يك موتورِ هوندا از شما مي خواهد ، بر او خشمگين نشويد و سرزنشش نكنيد . جوانيِ خود را به ياد نمي آوريد ؟ بينديشيد . زماني را به خاطر بياوريد كه پدرتان براي شما دوچرخه خريد و چه قدر خوشحال بوديد ؟! خود را به جاي پسرتان بگذاريد . او تصور مي كند ، شما بزرگ ترين تاجرِ دنيا بوده و آن قدر ثروتمند هستيد كه استطاعت خريد بهترين ها را داشته باشيد!

با او صحبت كنيد ، برايش توضيح دهيد و متقاعدش نماييد كه گذشته ها گذشته و ديگر از بازارهاي فروش آن روزگاران خبري نيست . هر چند كه شايد او هرگز درك نكند ، مدل ماروتيِ هشتصد براي ماشين خانواده مناسب و كافي ست . به طور مثال ، من از پدرم توقع داشتم كه بايم دوچرخه بخرد و انتظارم هم برآورده شد . پسرم توقع داشت برايش فلان ماشين گرانقيمت بخرم ، اما خواسته اش هرگز به اجرا در نيامده ! من براي پسرم توضيح دادم و متقاعدش كردم كه داشتن يك ماشين گرانقيمت در دانشگاه وسوسه يي بيش نيست . بهتر است كمي صبر كند ، دانشكده اش را به پايان برساند و به سراغ چيزي بهتر از آن برود ؟ او به اندازه ي كافي عاقل بود كه «امروزش» را فداي «فردايش » كند و نتيجه نيز اين بود كه ، او امروز صاحب يك ماشين برتر از آن قبلي در «امريكا‌ » ست .

پسرتان و موقعيتش را در حال حاضر ، با خودتان و شرايطتان در ربع قرن پيش و زماني كه همسن او بوديد ، مقايسه نكنيد . همه چيز تغيير كرده است . شما در نتيجه ي محيط اجتماعيِ خود از پدرتان واهمه داشتيد و به او احترام خاصي مي گذاشتيد ؛ هيچ دلايلي هم وجود نداشت ، شما بدون هيچ سؤالي آن را مي پذيرفتيد .

به خاطر داشته باشيد كه ، پسرتان محصول محيط امروز است ، حاصل « انفجار ارتباطات » ، دليل ، منطق و عقل . امروزه ، پسرِ شما خيلي بيشتر از وقتي كه شما درگيرِ ارزش هاي اجتماعيِ آن زمان بوديد ، دچار گمگشتگي شده است. شكيبا باشيد و با او مدارا كنيد . او بسيار باهوش است . او در بيست و پنج سالگي از چنان دانش وسيعي برخوردار است كه شما در پنجاه سالگي هنوز به آن دست نيافته بوده ايد !

ما همه زندگيمان را در جيلبيس Jalebis و لادوس Ladoos گذرانديم تا هزينه ي تحصيلات عاليه ي پسرمان در امريكا را تهيه كنيم و حالا او مي خواهد مغازه ي ما را به همبرگر فروشي تبديل كند !

اگر مي خواهيد پدر و مادرِ خوبي باشيد ، بايد قبل از هر چيز خود را جاي پسرتان بگذاريد و بعد هم ، اين نكته را درك كنيد كه كودك شما احساساتي دارد و نيازمند استقلال است و سوم اينكه ، شما بايد بدون هيچ چشم داشتي نيازهاي او را مرتفع كنيد .

اگر او بعضي كارهاي احمقانه را انجام مي دهد ، با استانداردهاي خود در مورد آنها قضاوت نكنيد . به اندازه ي كافي حكيمانه رفتار كنيد و خود را به جاي او بگذاريد . قبل از اينكه راجع به او قضاوت كنيد . نه گام را در جهتِ او برداريد . بخشي از زمانتان را با او ، دوستانش ، اشخاص كوچك تر يا بزرگ تر از او بگذرانيد و اميدوار باشيد ؛ اميد به بهترين ها ! هفتاد درصد از تلاشتان را به كار بنديد ، ان شاء الله چنين شود .

فكر كنيد ، بنويسيد ، تايپ كنيد ، دوباره از اول شروع كنيد ! فكر كنيد ، بنويسيد ...

بله ، نوشتن نامه براي پسرتان كار بسيار دشواري ست . اما مطمئناً شما مي توانيد سالي يك بار مبادرت به انجام اين كار كنيد . باور كنيد كه اين عمل بي نهايت سودمند خواهد بود .

منبع: راهکارهای ساده برای تربیت پسران موفق: پرمود باترا