پيشگفتار
دانه ي بذر كه در آينده درختي خواهد شد ، از طرف خداوند به آدمي داده شده تا كاشته شود و پرورش يابد و به آخرين مرحله ي استعداد بالقوه اش برسد و ثمر دهد . اين مسئله در مورد فرزند پسر نيز صدق مي كند . فرزند پسر ، ارمغاني نيكوست كه از طرف خداوند به والدين او – البته به صورت امانت - عطا شده است . بنابراين وظيفه ي ايشان است كه به بهترين وجه به تربيت فرزند خود اقدام كنند و بهترين آموزش هاي تربيتي را در مورد وي به كار برند تا او نيز ، بر اساس استعدادهاي خود در پيشرفت و ارتقاي جامعه، سهمي مفيد و سازنده داشته باشد .
هر نظام ديني و فكر ي ، به اهميت نقش فرزندان پسر به عنوان نيروي توانمند انساني آگاه است و با توجه به اهميت اين مسئله ، تاكيد زيادي بر آموزش و تربيت ايشان دارد . به گفته ي پيامبر اكرم (ص) هيچ هديه يي از طرف پدري به پسرش با ارزش تر از چه گونگي اداره ي يك زندگي خوب نمي باشد . اين سخن بدين معناست كه پسران را بايد طوري تعليم داد كه به ثروت و سرمايه يي با ارزش براي جامعه تبديل شوند ، نه اينكه سربار جامعه گردند .
يك پسر ظاهراً از يك زوج به دنيا مي آيد ، اما در اصل تولد او فرآيندي طبيعي ست كه پدر و مادر تنها نقش محافظ و مراقب را دارند . در واقع وظيفه ي والدين تنها به انجام رساندن طرح طبيعت براي جامعه ي بشري ست . موفقيت آنها زماني ست كه تمام سعي و تلاش خود را كرده تا استعدادهاي كودك خود را به خوبي پرورش دهند و باعث بروز مانعي در برابر فرايندهاي طبيعت نشوند .
اين كتاب راهكارهايي به «پدر» والدين نشان مي دهد تا با پيروي از آنها بتوانند شخصيت «پسر» را براي مواجه شدن با هر رويدادي آماده سازند .
در دنيايي كه پر از بي عدالتي ، مشكلات و ناملايمات است ، بايد فرزند پسر را طوري تربيت كرد كه به اين مسائل به ديدِ مانع غير قابل عبور نگاه نكند ، بلكه آنها را به شكل پله هاي ترقي در نظر گيرد . خداوند به ما نيرويي داده تا بتوانيم نقاط ضعف خود را به قدرت و قوت تبديل كنيم . آلفرد آدلر – روان شناس معروف – در اين مورد مي گويد : عجيب ترين چيزي كه در مطالعات طولاني خود در مورد بشر يافتم ، قدرت انسان در تبديل نكات منفي به مثبت است . هر زمان كه انسان توانسته به قلل عالي افتخار دست پيدا كند ، به سبب همين قدرت و ظرفيت ذاتي او بوده است .
دكتر مايكل هادت – نويسنده معروف – معتقد است كه ، پيامبر اسلام انساني موفقي بود . او چه گونه موفق شده است ؟ سخنان ايي . ايي كلت در مورد پيامبر پاسخگوي اين پرسش است : وي با اراده يي استوار براي آنكه از دل شكست ها ، پيروزي را به دست آورد ، به جنگ با ناملايمات و سختي ها رفت .
پسر شما نيز مي تواند موفق شود ، به شرط آنكه شما در جايگاه يك پدر ، بتوانيد نقش معلمي خوب را براي او ايفا كنيد .
نمي توان با اتكا به يك كتاب راهنما ،
زندگي و مسائلِ آن را پشتِ سر گذاشت .
به همين دليل است كه ما
از نعمتِ پدر برخورداريم .
مقدمه
كنترل پسرها و برآمدن از عهده ي آنها ، از روزگاران قديم كاري غير ممكن بوده است ! اما مسئله اين است كه ، اين غير ممكن را تا حد امكان زيبا جلوه دهيم .
اين كتاب ، نتيجه ي «آموزشِ حين كار » به علاوه سي سال مشاهده ، تجربه ، خواندن و بحث راجع به پرورشِ پسرها و جلساتِ بي شمارِ تبادل اطلاعات به پدران همسن و سال خودم است و حاصل نيز چيزي نيست جز نگاهي تازه و شاداب و اينكه چه طور پسري را تربيت كنيم و شاد باشيم . تمام شيوه هايي كه در اينجا ذكر مي شود ، بسيار آسان بوده و شما مي توانيد از همين الآن آنها را به كار ببنديد . هيچ وقت براي شروع دير نيست . شما مي توانيد از همين حالا تربيت پسرتان را آغاز كرده و او را به انساني عالي و والا تبديل كنيد كه در همه چيز درجه يك باشد – حتي اگر هيچ حسني نداشته و در هيچ كاري خوب نباشد !
داشتنِ فرزند پسر ، بهترين و بزرگ ترين دليل براي شادماني ست ! اما وقتي اين پسر به دلايل مختلف سبب آزار و اذيت شود ، جز عذاب و غصه چيزي نخواهد بود . هيچ قانوني مشخصي در رابطه با كنترل پسرها وجود ندارد . هيچ نوع از معادله هاي 4=2+2 در اين باره صدق نمي كند . بزرگ كردن يك پسر واقعاً هنر است ، هنري كه با پشتكار و صبر مي توان آن را به نتيجه ي دلخواه رساند .
همه اينها بستگي دارد به اينكه شما به عنوان پدر چه طور فرزندتان را در كودكي كنترل و اداره كرده ايد . بنابراين ، مي توان اين طور نتيجه گيري كرد كه ، يك پدر مي تواند پيشبيني كند پسرش در آينده چه گونه خواهد بود . من قلباً اين را مي گويم ! پدر نقشِ مهمي در تربيتِ پسرش بازي مي كند . اين امر ،نيازمند خودداري ، صبر و خردمنديِ بسيار در انجام كارهايي ست كه شايد ظالمانه به نظر برسد ، اما در حقيقت ضروري ست .
خود من با چنين موردي روبه رو بوده ام . وي جي (vi jay ) در كلاس دهم بود كه من « ظالمانه ترين » كار را انجام داده و به او سيلي زدم – اما حالا كه به گذشته نگاه مي كنك ، بهترين كاري بوده است كه تا به حال براي او و در واقع هر دومان انجام داده ام – ماجرا از اين قرار بود : من براي ماموريتي به بهوپال (Bhopal ) رفته بودم كه مدرسه ي وي جي در نتيجه ي بدرفتاري اش ، به او كارتِ زرد داد . مسئولانِ مدرسه از من خواستند تا با معلمِ او ملاقاتي داشته باشم . پس از ديدار و گفت و گو با او ، كاملاً متقاعد شدم كه اشتباه از پسر من بوده است . از سوي ديگر ، وي جي هم داستان ديگري از قول خودش تعريف مي كرد و معتقد بود معلم تعصب داشته و ديگري را مورد توجه قرار داده و ... . اما عملِ سختگيرانه و شاديِ « ظالمانه ي » من به او ثابت كرد كه اگر خطا از سوي او باشد ، از او جانبداري نخواهم كرد . سال ها بعد ، وقتي او مشغول تحصيل در دانشگاه بود ، از من تقاضاي وسيله يي كرد ، مخصوصاً كه من براي گروهِ مشايعت و بدرقه كار مي كردم . وقتي من اجازه ي خريد آن را به او ندادم ، از من « متنفر » شد ! حتي زماني كه به او گفتم : «پسرم ! امروز از فكرِ خريد وسيله ي مورد نظرت بگذر تا در عوض فردا بهترش را داشته باشي ! اصلاً حرفِ مرا قبول نداشت . اما حق با من بود – درست مثل پدرهايي كه با « اعتراض و پافشاري » حق را از آنِ خود مي كنند !
نكته ي ديگري كه به پسرم گفتم و از گفتن آن خوشحالم ، اين است كه : « پسرم ! تو وقتي موفق خواهي بود كه همه مرا پدر وي جي خطاب كنند ، نه اينكه تو را پسر پرومود (promod ) صدا بزنند .»
در مجموعه ي راهكارهاي آسان براي تبديل پسرتان به بهترين و عالي ترين در همه چيز ، هيچ موضوع تازه و خارج العاده يي نخواهيد يافت ! اين مجموعه تنها فهرستي از بررسي هاي سه ماهه ي خودتان است تا ببينيد ، در اين مدت نقش پدرانه ي خود را چه طور انجام داده ايد . همچنين ، نقش سخن رسان و محركي را براي شما بازي خواهد كرد تا كارهايي را انجام دهيد كه حركتِ هردوِ شما در مسيرِ صحيح كمك خواهد كرد .
شما اين «كتابچه ي دستي راجع به پرورش پسرها» را در هيچ نقطه ي «هند» و جهان پيدا نخواهيد كرد ! من در كمال تواضع و با افتخار ، اين روش هاي ساده و آزموده شده را كه جواب خود را نيز پس داده است ، در اختيار شما قرار مي دهم تا پسرِ شما هماني شود كه شما مي خواهيد – حتي چيزي بيشتر از آن !
اميدوارم شما به بهترين پدر دنيا تبديل شويد – اگر تا به حال بهترين بوده ايد ، به خاطر داشته باشيد كه حتي بهترين ها هم مي توانند بهتر شوند !
شايد حمايتِ بيش از حدِ شما از پسرتان
سبب شود او ديدِ خود را از دست بدهد .
پرورش ِ پسرمان يكي از مهم ترين و مشكل ترين
كارهايي ست كه ما تا به حال با آن مواجه بوده ايم .
كاري كه همه ما آن را مي پذيريم ، حتي اگر تجربه ي
كمي در اين زمينه داشته و هيچ آموزشِ رسمي در اين باره
نديده باشيم .
بخش اول
خود را بجاي پسرتان گذاشته
و در اين جهت ، نه گام برداريد
اگر شما كتاب را بيش از اندازه به چشمانتان نزديك كنيد ، فقط ماهيچه هاي چشمتان را خسته كرده ايد و اصلاً قادر به خواندن نخواهيد بود . لازم است بين پدر و پسر هم فاصله يي وجود داشته باشد تا پسر بتواند رشد كرده و عاقل ترين باشد !
ü 1 . دوست او باشيد .
ü 2 . فرصتِ عرضه ي بيشتري به او بدهيد .
ü 3 . او را روانه كرده و به مسافرت بفرستيد .
ü 4 . از او يك «قهرمان» بسازيد .
ü 5 . كتاب هاي خوب بخوانيد .
ü 6 . دوستان خوبي براي خود برگزينيد .
ü 7 . از اشتباهاتِ او چشم پوشي كنيد .
ü 8 . براي او وقت بگذاريد .
ü 9. خود را جاي او قرار دهيد .
پسرِ شما داراييِ شماست و – مثل هر دارايي و موجوديِ ديگر – اگر از آن « حفاظت نكرده و تشويقش نكنيد ،» بعيد نيست كه به بدهي تبديل خواهد شد . به همين سادگي !
اينكه پسرتان ثروتِ شما باشد يا قرض و بدهي ، 70 درصدِآن به شما بستگي دارد و 30 درصد آن هم به شانس . طبيعتاً ما قصد داريم تا در اين صفحات ، راجع به اين 70 درصدِ حياتي صحبت كنيم .
مطالعات و بررسي هاي من در موردِ ارتباطِ « پدر – پسر » مرا به اين نتيجه رسانده است كه ، شما بايد خود را جاي پسرتان بگذاريد ، هر روز و در هر زماني ! آيا تا به حال به خودتان شكايت كرده ايد كه چرا پسرتان شما را درك نمي كند ؟ دفعه ي بعد پسرتان را در اين حال تصور كنيد كه به خودش مي گويد : چرا پدر مرا نمي فهمد ؟ پس در اين ميان ؟ يك شكافِ ارتباطي وجود دارد . ما نيز برآنيم در اين باره صحبت كنيم كه شما بايد چه طور بر روي آن پل بزنيد و آن را مرتفع بسازيد .
من خيلي خوشبخت بوده ام كه در طول اين چندين سال ، حدود سيصد پسر را مشاهده كرده ام . البته احساس مي كنم كه پسرها به اندازه ي پدرهايشان – وقتي تجارب را آغاز كردند – پرخاشگر نيستند . ظاهراً پسران ، پيشرو و مدرن هستند ، اما من حس مي كنم از غريزه يي مستحكم در آنها خبري نيست . در رفتار ايشان دقيق شويد ،«ميل مفرط» انجام مستقلِ كارها در آنها وجود دارد و من براي بازگرداندن برق شادي به چشم هاي پسرتان – كه شما يك ربع قرن پيش ، اين جرقه را در چشم هاي خودتان داشتيد – قصد دارم چندين گام را به شما پيشنهاد كنم ... لطفاً خود را به جاي پسرتان بگذاريد ، هم به خاطر خودتان و هم به خاطر او !
« فرزند شما شير شير است »، اما تنها زمـاني كه آن
فرزند قادر به شكـار باشد ! وقتي شمـا « پسرتان را
ضعيف » تصور كـرده و همچـون شخصي بي مقـدار
با او رفتار مي كنيد ، به « پديده يي » تبديل خواهـد
شد كه دردسرهاي بسياري برايتان فراهم خواهد كرد .
به خاطر داشته باشيد كه شما فقط پدرِ پسرتان
نيستيد ، شما دوستِ او هستيد !
گام اول
دوست او باشيد
بكوشيد ترس او را از بين ببريد ؛ مستقيم يا غير مستقيم به پسرتان اطمينان دهيد كه هرگاه دچار دردسر شده و يا ترديدي داشته باشد ، شما حضور داشته و دستش را خواهيد گرفت . بايد به او اطمينان دهيد كه هيچ گاه به شك و ترديدها و يا تفكراتِ بچه گانه اش نخواهيد خنديد و نه تنها در آن موقعيت تنهايش نخواهيد گذاشت ، بلكه به قوت بخشيدن به افكارش نيز كمك خواهيد كرد . او بايد به يقين برسد كه مي تواند روي شما حساب كند و شما قادريد تمام ترس و هراس هايش را از بين ببريد . به پسرتان بگوييد كه هر وقت مي خواهد و علي رغم هر اشتباهي كه مرتكب شده است ، نزد شما بيايد ، به او قول دهيد كه قبل از هر گونه قضاوت راجع به كارهايش ، خود را به جاي او گذاشته و تا حد نياز و امكان به او كمك خواهيد كرد . به او بگوييد كه او پسرِ شماست و هر اتفاقي بيفتد و تحتِ هر شرايطي باز هم پسرتان باقي خواهد ماند ، خواه يك سرباز پياده باشد و يا رئيس جمهور ؛ خواه فقيرترين فرد روي زمين باشد و يا ثروتمندترين ثروتمندها . اين عزتِ نفس و اعتماد براي زندگي در محيط اجتماعي و پيچيده ي روزمره ضروري و حياتي ست .
شما قهرمان او و رؤياهايش هستيد . اين نكته را همواره به خاطر داشته باشيد . همچنين ، به ياد داشته باشيد كه خداوند بزرگ ترين و بهترين دستگاهِ ثبت و فيلمبرداري را در ذهن پسرتان كار گذاشته است . دستگاه ثبت و فيلمبرداريِ او تنها صداي شما را ضبط نمي كند – به طورِ مثال : وقتي در پشتِ تلفن دروغ مي گوييد – بلكه حركاتِ چشم و بدن شما را نيز به ثبت مي رساند . آن طور كه شما با والدين خود ، كارمندان ، مشتريان و يا شركايتان رفتار مي كنيد ، همه و همه ضبط و ثبت شده و بعداً براي شما به نمايش گذاشته خواهد شد !
او را تشويق كنيد تا به مشتريانِ مهمِ
حاضر در فرودگاه خوش آمد بگويد.
گام دوم
فرصت عرضه ي بيشتر
تا جايي كه امكان دارد ، پسرِ خود را با شرايط و موقعيت هاي زندگي مواجه كنيد . بكوشيد اينكار ، جنبه ي تفريح و سرگرمي داشته باشد . هرگز او را مجبور نكنيد مانند «ماهيگير» عمل كند . بدين ترتيب كه ، هر روز طعمه ي جديدي به سر قلابتان زده و منتظر بمانيد ، بي قرار نباشيد ، صبوري كنيد . چنانچه دوستِ من آجاي رامان (Ajay Raman ) مي گويد : « هنگام تجزيه و تحليل ، صبور باشيد و هنگام عمل ، بيقرار .» يك بار من خيلي محترمانه از پسرم خواستم تا به فرودگاه رفته و از دوستان و همكارانِ ويژه ي من استقبال كند . من عادت داشتم كه قبل از هر كاري – خيلي مختصر و مفيد – اشتها و تمايل او به سؤال پرسيدن را افزايش دهم . به طور مثال : وقتي او به استقبال آقاي بي .اچ .جين (B.H.Jain ) از جالگائون (Jalgaon ) مي رفت به او گفتم كه ... « او پس از كناره گيري از شغلِ ( IAS ) با بيست هزار روپيه شروع كرد ...» ؛ در خوشامدگويي به آقاي آپندراسين (Apendra sinh ) از راجكات (Rajkat ) نيز به پسرم خاطر نشان كردم كه : « او چهارده سالگي و بدونِ هيچ كمك مالي از سوي پدرش كار خود را آغاز كرد ...»
چندين مورد كه من در بهوپال (Bhopal ) و غيره بودم ، پسرم در بخش هاي حفاظتي سيصد و چهل و پنج تراكتور ، البته تحتِ ضمانتِ رايپور (Raipur ) سيوني ( Seoni ) و كنج باسودا ( Ganj Basoda ) و به عنوان « سرباز پياده » ، تاثير گذار بود . زماني هم كه به طور اتفاقي او را در ايستگاه قطار ديدم – من با قطار درجه ي يك مسافرت مي كردم و او با قطار درجه ي دو كه رزرو بليط برگشت را هم نداشت – لبخندي بر چهره داشت ، غرقِ عرق بود و « با چشماني اشك آلود كه برق شادي در آنها نهفته بود » به چشمان من مي نگريست . من بي درنگ احساس كردم : « زمان آن رسيده است كه همچون كوسه يي در دريا رها باشد !»
خداوند عالم بزرگ ترين كامپيوتر جهان ، با صفحه يي نود در نود و با بيش از يك ميليون قلاب را در ذهن او جاي گذاشته است . اين سيستم ، پسرِ شما را قادر مي سازد تا در هر ايده يي كه شما او را با آن مواجه مي كنيد ، نفوذ كند و با ثبات هر يك از قلاب ها را نشان كند . تنها چيزي كه او بدان نياز دارد ، فرصت است كه فقط هم شما مي توانيد اين فرصت را به او بدهيد .
پسرتان را به مسافرت بفرستيد . براي هميشه به او نچسبيد ! پسرِ شما مانندِ يك كتاب است . شما نمي توانيد كتابي را كه بيش ا زحد به صورتتان نزديك است ، يا بيش از اندازه از چشمانتان فاصله دارد ، بخوانيد.
گام سوم
او را روانه ي سفر كنيد
فرقي ندارد كه شما چه شغل يا پيشه اي داريد ،فقط سعي كنيد بكوشيد به آرامي فاصله ي خود را از او حفظ كنيد . به خاطر داشته باشيد :
« اگر كتاب را بيش از حد به چشمانتان نزديك كنيد ، تنها چشم هاي خود را اذيت كرده و ماهيچه هاي چشم را به كشش در آورده ايد و اصلاً قادر به خواندن مطالب نخواهيد بود . فاصله حتي بين پدر و پسر هم لازم است تا پسرتان رشد كرده ، بزرگ شود و از همه عاقل تر باشد!»
برخي از شاغلين و تجار ، مدت ها نمي گذارند پسرشان از آنها دور شوند و زماني به فكر مي افتند كه ديگر دير شده است . اگر من به جاي شما بودم ، پسرم را براي سه ماه به هزاران كيلومتر دورتر مي فرستادم تا به تجارت در زمينه ي كاريِ مورد نظر بپردازد . من فرصتِ رويارويي با دوستان تاجر و همكارانم را به او خواهم داد . حتي شايد مبالغ زيادي صرف آموزش و نيز ازدواجش كنم ! البته شما مي توانيد متناسب با ثروت ، وضعيت و جايگاه اجتماعي خود ، صفرهاي اين اعداد را اضافه كنيد .
در « رامايانا » (Ramayana ) راجا داشراسا (Raja Dashratha ) هر چهارپسرش را به « گاراكال» (Gurukul ) مي فرستد . اين كار ، بي نهايت براي او دشوار بود ، اما اين نكته را هم مي دانست كه لازم است به اين امر مبادرت ورزد .
پسرتان را تشويق كنيد گاهي نيز نقشِ يك «قهرمان » را بازي كند ... او را واداريد
تا از ميهمان ها پذيرايي كند . او را آماده كنيد تا ميزباني شايسته و مطمئن باشد .
گام چهارم
از او « قهرمان » بسازيد
هر از چند گاهي ، از او يك « قهرمان » بسازيد . به طور مثال : من عادت داشتم پسرم وي جي ( Vijay ) را تشويق كنم تا هر وقت دوستان و شركاي من به ملاقاتِ ما مي آمدند ، او براي آنها نوشيدني ببرد و تعارف كند . البته يك بار به زبان آوردن كلامي به جا از سوي من ، سبب تشويق او شد و او را به يك ميزبان عالي تبديل كرد .وي جي (Vijay ) شديداً به خود افتخار مي كرد كه توانسته همچون پيشخدمتي كار كشته عمل كند و از اين جهت ، بي اندازه بر خود مي باليد . گاهي نيز مي توانيد با پاداش مالي او را تشويق كنيد تا به سبكي كه تمايل دارد ، دوستانش را ميهمان كند – تا اطمينان حاصل كند كه از همسالان و همرديفان خود پايين تر نيست . همواره به او گوشزد نماييد كه دوستاني از جايگاه و طبقه ي اجتماعيِ خود انتخاب كند . به خاطر مي آورم سال ها پيش دوستم ناريندرمهتا ( Narinder Mehta ) بي هيچ تفكر و انديشه يي ناگهان گفت كه ، از رفتن به مدرسه ي (DAV ) خوشحال است ، چرا كه رقابت در آن مدرسه خيلي سخت نبوده و او به قهرمان مدرسه تبديل شده است !
اطمينان حاصل كنيد كه پسرتان نماينده ي شما در جمع هاي خانوادگي و مجالس و محافل است . 9 او را به انجام بعضي امور ، پرداختن به مسائل و درگير شدن در آنها تشويق نماييد . عوامل ترساننده را از او دور نماييد ، ترس هاي او را از بين ببريد ، اوقاتِ فراغتِ خود را به صورت نامعلوم و نامحسوس در همان نزديكي هاي پسرتان بگذرانيد ، او را از دور تحتِ نظر گرفته و بر اعمالش نظارت داشته باشيد ، اما هرگز آزارش نداده و در برخورد با مسائل جزئي ناشكيبايي نكنيد . اجازه دهيد كه او سبك و روشِ خود را به اجرا در آورده و آن را توسعه دهد . پسرِ شما هيچ گاه براي انجام هيچ كاري كوچك نيست . تا به حال پسر بچه هاي ده سال يي را ديده ايد كه در جاده هاي شلوغ رانندگي مي كنند ؟ به خاطر داشته باشيد ،اكبر در سيزده سالگي به امپراطوريِ «هندوستان» برگزيده شد !
پسر شما مانند الماسي دست نخورده است . صبورانه ، كارشناسانه ، با آگاهي ، به طور پيوسته و با ثبات ، لايه ي سخت و ضخيم آن را برداريد ؛ شما بايد شكيبا باشيد ، چرا كه حضور او در كجا و كدام نقطه اصلاً مهم نيست ، بلكه حركتِ او در مسير پيشرفت است كه اهميت دارد .
تنها شما هستيد كه مي توانيد از پسرتان « يك قهرمان بسازيد» يا « سبب نزول » او شويد . همواره اين نكته را به خاطر داشته باشيد .
بايد بدانيم چه طور روابط دوستانه ي خود را تقويت كنيم و
بر ديگران تاثيرگذار باشيم
ديل كارنگي
كتاب هاي خوب معجزه مي كنند !
پسرتان را به خواندن تشويق كنيد . براي او كتاب بخريد ؛صفحات مهم را برايش
مشخص كنيد . كتاب بهترين سرمايه يي ست كه شما تا به حال
براي فرزندتان فراهم كرده ايد !
گام پنجم
كتاب هاي خوب بخوانيد
... فقط به خاطر او . وقتي مي بينيد چه قدر زود پسرتان تبعيت از شما را آغاز خواهد كرد ، شگفت زده خواهيد شد ! به طور مثال : يكي از كتاب هاي خودِ من با عنوان « سودمند براي شما » ( مجله يي خانگي كه هر سه ماه منتشر مي شد و راجع به رشد و پيشرفت و همكاريِ تجار و فروشندگان بود و من به مدتِ دوازده سال سر دبير آن بودم .) سؤالاتِ بسياري را در ذهن پسرم ايجاد كرده بود . در حقيقت، اولين شغلش را در نتيجه ي نقلِ قولي از كتاب «سودمند براي شما» انتخاب كرد !
من براي به سرانجام رساندن اين سه ماه ، كتاب هاي بسياري خواندم ، قدم زدم ، در مواقع بيكاري فكر كردم ، شايد تعجب كند اگر بگويم ، وقتي هيچ كاري براي انجام دادن ندارم ، جريان پيوسته يي را پيام ها را از ضمير ناخودآگاهم دريافت مي كنم و همه اينها موضوعاتِ اصلي نوشته هاي مرا تشكيل مي دهد . من به تماشاي تلويزيون مي نشينم و به انواع و اقسام مسابقه ها ، بازي ها و ... نمي پردازم . من تماميِ اين تجارب و تفكراتم را با پسرم در ميان مي گذاشتم . من به شما پيشنهاد نمي كنم كه دقيقاً و عيناً آنچه را من انجام مي دهم ، به كار ببنديد . هر پدر و پسري بايد معادله ي مربوط به خودشان را پيدا كنند . اما خواندن كتاب هاي خوب عادتي ست كه هميشه ي ايام ارزشمند بوده و بسيار نيز مفيد خواهد بود . عادت به كتابخواني را به پسرتان تزريق كنيد- از همان سال هاي نخستين .
پسر خود را تشويق نماييد تاپس از برگشتن شما از سركار ، به سراغ كيف شما برود و به جست و جو در محتوياتِ آن بپردازد . بكوشيد همواره و هر روزه نكته يي جالب و يا موردي شگفت انگيز در آن وجود داشته باشد . به طور مثال ، من در مورد خودم مي توانم بگويم كه وي جي عادت داشت نامه هايي را كه من از ديگر تجار دريافت كرده بودم و بخش نامه ها و نظراتِ جمعيِ افراد را كه به صورتِ مكتوب در كيفم موجود بود بخواند . البته هر از چند گاهي نيز چيزي « جذاب و خوشايند » از قبيل نوار كاست ، هداياي تجاري ، خودكارو ...را براي او به خانه مي آوردم . اين موارد ، انگيزه هاي خوبي براي هر پسري خواهد بود و آنها را جلب مي كند .
ما يك شخص را به واسطه ي اطرافيان و دوستانش مي شناسيم . به خاطر پسرتان هم كه
شده دوستان خوبي براي خود پيدا كنيد . او را به ملاقات با دوستان خودتان و
گفت و گوهايي رودررو با آنها تشويق كنيد . وقتي او مرتكب اشتباهي
مي شود ، پريشان نشويد . دوستان شما تصميم گيري هاي درست
شما را تائيد خواهند كرد . پس از گذشت اندك زماني ،
پسرتان نيز چنين خواهد كرد .
گام ششم
دوستان خوبي براي خود بر گزينيد
به خاطر پسرتان هم كه شده ، دوستان و همراهان خوبي براي خود بيابيد ... . پسرِ شما از نزديك شما را مشاهده مي كند و دقيقاً رفتارتان را زير ذره بين مي گذارد – به طور آگاهانه و ناآگاهانه – او در مورد هر يك از دوستان شما نظر خاص خودش را خواهد داشت و فقط به مشاهداتِ خودش اطمينان خواهد كرد . به طور مثال : پسرِ من يكي از دوستان مرا – دكتر زال تاراپوره – از نزديك مشاهده كرد و تواضع ، شوخ طبعي ، سختگيري در كار ، سختكوشي و خنديدن به خود را از او آموخت . البته اين نكته ي مهم را نيز به خاطر داشته باشيد كه ، شما نمي توانيد خويشاوندان و بستگانِ خود را انتخاب كنيد ، اما مي توانيد دوستان خود را انتخاب كرده و برگزينيد ! و اينكه ، لازم نيست صدها دوست داشته باشيد ، كمتر از ده ، دوازده نفر از آنها كافي خواهد بود . پسرتان را با تمام دوستانِ خود روبه رو كنيد و اجازه دهيد كه او قضاوتِ خود را در مورد آنها داشته باشد و به بررسيِ هر بعد از ابعاد وجوديِ ايشان بپردازد . توجه داشته باشيد كه اسفنج فوق العاده بزرگي در مغز و ذهن او وجود دارد ، او شديداً مشتاق جذب تجارتِ جديد است .
ممكن است پسر شما پس از رشد و رسيدن به بلوغ و تبديل شدن به مردي جوان ، علايق و سلايق
خود را نيز تغيير دهد : نشستن پشت ماشين هاي گرانقيمت و با سرعت راندن ، پوشيدن
لباس هاي پر زرق و برق ! سعي كنيد او را از مسائل منفي دور كنيد . دقت كنيد ،
نوآور و خلاق باشيد و تخيلِ خود را به كار بگيريد ؛ چيزي را به او تحميل نكرده و
رهايش نيز نكنيد . اين كار تنها او را منزوي خواهد كرد .
بعضي از اشتباهات او را ناديده بگيريد !
گام هفتم
از اشتباهاتِ او چشم پوشي كنيد
خطاها بهترين معلمين ما هستند ! تا سه سال به پسرتان اجازه ندهيد كه به كار و تجارت شما بپيوندد و مشغول كار شود . پس از فارغ التحصيلي سرمايه يي را در اختيار او قرار دهيد . بگذاريد تا بنابر فكر ، انديشه و استعداد خودش دست به كار شده و حرفه يي را پيش بگيرد . اگر نتيجه ي كار موفقيت آميز باشد ، او به يك قهرمان تبديل خواهد شد ، اگر هم با شكست مواجه شده باشد ، متوجه خواهد شد كه كجاي كارش اشتباه بوده و در آينده از آن اجتناب خواهد كرد .
اكثر پدران ، پسرانشان را وارد شغل و تجارتِ خود مي كنند و پسر هيچ گاه متوجه نمي شود كه دقيقاً سهم او و نقش او چيست . گرفتاري ها و مشكلات پسر افزايش مي يابد و او براي نشان دادن و مطرح كردن خودش هم كه شده ، لباس هاي پر زرق و برق و جلوه گرانه خواهد پوشيد ، يا به هزينه هاي گزاف و گرانقيمت روي خواهد آورد . او احساس نمي كند كه مرد شده است . او احساس يك فرد بالغ و يك مرد بالغ را در درون خويش ندارد . وقتي لازم است كه همه شما را به عنوان پدر او بشناسند ، او متنفر است كه ديگران او را پسر شما بخوانند و بنامند ! اما تعجب آور نيست كه امروزه بسياري از پسرها بر پدران خود تفوق و برتري نمي يابند ، در حاليكه پدران در گذشته در بسياري از موارد بر پدران خود تفوق داشته اند ؟ چرا اوضاع بدين گونه است ؟ كمي بينديشيد! شايد شما بتوانيد مسئوليت هاي بيشتري به پسرتان بدهيد . در كار او دخالت نكنيد . اجازه دهيد از اشتباهات خويش درس بگيرد .
پسركم ! عزيزم ! براي يك تاجر موفق بودن ، بايد هميشه به خاطر
داشته باشي كه در بازي با هئيت مديره بايد خود را بازنده كني .
برنامه يي ترتيب دهيد تا حداقل ماهي يك بار را به ورزش و تفريح با او اختصاص دهيد ، حتي اگر
بيشتر ترجيح مي دهيد با دوستانتان به ورزش بپردازيد . بودن با دوستان را به تاخير بيندازيد ، به وقتي
كه پسرتان بزرگ شده و از پيش شما رفته است . وقتتان را در اختيار پسرتان قرار دهيد . فقط به فكر
تامين مالي او نباشيد . اگر به گلف علاقه منديد ، او را نيز با خود ببريد . با او گلف بازي كنيد . اين
ورزش را به او ياد بدهيد . اجازه دهيد او برنده شود . كمتر حرف بزنيد و بيشتر به صحبت هاي او
گوش كنيد . بگذازيد حرف هاي دلش را با شما در ميان بگذارد .
گام گام
براي او وقت بگذاريد
هشتم هشتم
بخشي از زمان خود را با او بگذرانيد . اجازه دهيد پسرتان احساس كند كه نه تنها او را دوست داريد و به او عشق مي ورزيد ، بلكه نگرانش هستيد . عواطفِ خود را در درونِ خويش محبوس نكنيد ، آنها را ابراز كنيد و عملاً به او نشان دهيد . آيا شما آن برنامه ي تلويزيوني را كه پدر خانواده همه چيز را براي پسرش تهيه كرده بود ، ديديد ؟ - تلويزيون ، دستگاه ضبط و پخشِ ويدئويي و كامپيوتر ... همه چيز ، بجز اينكه زماني را به بودن با او اختصاص دهد ؟- پدر شديداً مشغول پول درآوردن و ثروت اندوزي بود و تصور مي كرد كه اين كار را به خاطر خانواده اش انجام مي دهد . اما حقيقت چيز ديگري بود ؛ او همه اينها را براي سرگرمي و مشغولياتِ خودش انجام مي داد .
كمي به اين نكته بينديشيد ... پسرانِ پدرانِ فقير ، خيلي بيشتر از پسرانِ پدران ثروتمند ، پدرانشان را دوست دارند و به آنها احترام مي گذارند ؛ به طور طبيعي ، پسرانِ ثروتمند، لوس ، بدعادت و خودخواه مي شوند ! وقتي پدري در حق خانواده يا پسرش و يا هر شخصِ ديگري فداكاري مي كند ، پسر شاهد اين ماجراست و هرگز آن را فراموش نخواهد كرد . در آخر و بنابر تجزيه و تحليل هاي انجام شده ، مي توان گفت كه ، پدراني كه بيشتر براي پسرانشان از جان گذشتگي مي كنند ، بيشتر از سوي پسرانِ خود ارضا مي شوند . ياد بگيريد كه براي پسرتان فداكاري كنيد و فقط به فكر تامين ماليِ او نباشيد .
اين طور كه من دريافته ام طرفداري از N.R.I خيلي پرمنفعت تر از پرستش ِ هندوستان است .
خودتان را به جاي پسرتان بگذاريد ! هرگز انتظارِ قدرداني از سوي او را نداشته باشيد و اگر هم او از شما سپاسگذاري كرد ، با شگفت زدگي و شادي آن را بپذيريد . پسر شما فكر مي كند هر چيزي كه در اختيارش قرار مي دهيد «حق نخست زادگي » اوست – چرا كه از همان ابتداي تولد مغزش شست و شو داده شده و اين تفكر به او القا شده است . هر كاري كه شما انجام مي دهيد براي خوشبختي پسرتان است ، همان كاري كه پدرتان براي شما انجام داده است – اين چرخه از زماني كه ما به ياد نمي آوريم وجود داشته و تا هميشه نيز ادامه پيدا خواهد كرد .
گام گام
خود را به جاي پسرتان بگذاريد
نهم نهم
لطفاً اشتباه نكنيد ! وقتي پسرِ شما مصرانه يك موتورِ هوندا از شما مي خواهد ، بر او خشمگين نشويد و سرزنشش نكنيد . جوانيِ خود را به ياد نمي آوريد ؟ بينديشيد . زماني را به خاطر بياوريد كه پدرتان براي شما دوچرخه خريد و چه قدر خوشحال بوديد ؟! خود را به جاي پسرتان بگذاريد . او تصور مي كند ، شما بزرگ ترين تاجرِ دنيا بوده و آن قدر ثروتمند هستيد كه استطاعت خريد بهترين ها را داشته باشيد!
با او صحبت كنيد ، برايش توضيح دهيد و متقاعدش نماييد كه گذشته ها گذشته و ديگر از بازارهاي فروش آن روزگاران خبري نيست . هر چند كه شايد او هرگز درك نكند ، مدل ماروتيِ هشتصد براي ماشين خانواده مناسب و كافي ست . به طور مثال ، من از پدرم توقع داشتم كه بايم دوچرخه بخرد و انتظارم هم برآورده شد . پسرم توقع داشت برايش فلان ماشين گرانقيمت بخرم ، اما خواسته اش هرگز به اجرا در نيامده ! من براي پسرم توضيح دادم و متقاعدش كردم كه داشتن يك ماشين گرانقيمت در دانشگاه وسوسه يي بيش نيست . بهتر است كمي صبر كند ، دانشكده اش را به پايان برساند و به سراغ چيزي بهتر از آن برود ؟ او به اندازه ي كافي عاقل بود كه «امروزش» را فداي «فردايش » كند و نتيجه نيز اين بود كه ، او امروز صاحب يك ماشين برتر از آن قبلي در «امريكا » ست .
پسرتان و موقعيتش را در حال حاضر ، با خودتان و شرايطتان در ربع قرن پيش و زماني كه همسن او بوديد ، مقايسه نكنيد . همه چيز تغيير كرده است . شما در نتيجه ي محيط اجتماعيِ خود از پدرتان واهمه داشتيد و به او احترام خاصي مي گذاشتيد ؛ هيچ دلايلي هم وجود نداشت ، شما بدون هيچ سؤالي آن را مي پذيرفتيد .
به خاطر داشته باشيد كه ، پسرتان محصول محيط امروز است ، حاصل « انفجار ارتباطات » ، دليل ، منطق و عقل . امروزه ، پسرِ شما خيلي بيشتر از وقتي كه شما درگيرِ ارزش هاي اجتماعيِ آن زمان بوديد ، دچار گمگشتگي شده است. شكيبا باشيد و با او مدارا كنيد . او بسيار باهوش است . او در بيست و پنج سالگي از چنان دانش وسيعي برخوردار است كه شما در پنجاه سالگي هنوز به آن دست نيافته بوده ايد !
ما همه زندگيمان را در جيلبيس Jalebis و لادوس Ladoos گذرانديم تا هزينه ي تحصيلات عاليه ي پسرمان در امريكا را تهيه كنيم و حالا او مي خواهد مغازه ي ما را به همبرگر فروشي تبديل كند !
اگر مي خواهيد پدر و مادرِ خوبي باشيد ، بايد قبل از هر چيز خود را جاي پسرتان بگذاريد و بعد هم ، اين نكته را درك كنيد كه كودك شما احساساتي دارد و نيازمند استقلال است و سوم اينكه ، شما بايد بدون هيچ چشم داشتي نيازهاي او را مرتفع كنيد .
اگر او بعضي كارهاي احمقانه را انجام مي دهد ، با استانداردهاي خود در مورد آنها قضاوت نكنيد . به اندازه ي كافي حكيمانه رفتار كنيد و خود را به جاي او بگذاريد . قبل از اينكه راجع به او قضاوت كنيد . نه گام را در جهتِ او برداريد . بخشي از زمانتان را با او ، دوستانش ، اشخاص كوچك تر يا بزرگ تر از او بگذرانيد و اميدوار باشيد ؛ اميد به بهترين ها ! هفتاد درصد از تلاشتان را به كار بنديد ، ان شاء الله چنين شود .
فكر كنيد ، بنويسيد ، تايپ كنيد ، دوباره از اول شروع كنيد ! فكر كنيد ، بنويسيد ...
بله ، نوشتن نامه براي پسرتان كار بسيار دشواري ست . اما مطمئناً شما مي توانيد سالي يك بار مبادرت به انجام اين كار كنيد . باور كنيد كه اين عمل بي نهايت سودمند خواهد بود .
منبع: راهکارهای ساده برای تربیت پسران موفق: پرمود باترا